مبانی، اصول، روش ها و اهداف تربیتی در صحیفه سجادیه

مقدمه

صحیفه سجادیه میراث گران بهای بر جای مانده از چهارمین پیشوای معصوم شیعیان امام علی بن الحسین علیه السلام است. این کتاب شریف، گنجینه ای بدیع و ثروتی تمام ناشدنی است. حقیقت آن تحفه ای است الهی که بر قلب عزیزترین انسان ها جاری شده است. جامع و کامل است و از منبعی سر چشمه می گیرد که مصون از هر گونه اشتباه و خطا است. زبان این کتاب شریف زبان نیایش است و به گونه ای عرضه شده است که هر خواننده به فراخور فهم و دانش خود از آن بهره می گیرد.

اندیشمندان شیعی درباره صحیفه سجادیه تحقیقات زیادی در قالب شرح و ترجمه نگاشته اند و میراث علمی گران بهایی به یادگار گذاشته اند که با این تلاش ها مقداری از راه را هموار نمودهاند؛ ولی اکثر این مطالعات بر اساس دقت های ادبی و شرح و توضیح واژه ها در عرصه های مختلف صورت گرفته است، نظیر شرح "ریاض السالکین"، که در هفت جلد نگاشته شده است و یکی از شرح های معتبر و مهم صحیفه به شمار می آید. ولی بیش تر به جهات ادبی و شرح و توضیح واژه ها از نگاه اعتقادی و اخلاقی پرداخته است.

بنابراین، ناگفته پیداست که اولا،ً تحقیقات ارزشمند علمای سلف درباره صحیفه سجادیه، بیش تر در قالب شرح و توضیح لغات و جملات بوده و در آنها کم تر به تجزیه و تحلیل تربیتی مطالب پرداخته شده است.

ثانیا، با وجود ابعاد تربیتی که صحیفه سجادیه دارد، حتی آن دسته از شرح هایی که به طور تحلیلی به شرح و تفسیر صحیفه سجادیه پرداخته اند، با یک دید تربیتی، به تجزیه و تحلیل دعاهای صحیفه نپرداخته اند.

ثالثا، علاوه برخلاء موجود در پژوهش های پیشین، نیازهای فعلی مربیان و جوامع شیعی در برخورداری از اندیشه های تربیتی امام سجاد علیه السلام توجیه گر ضرورت بررسی و اصطیاد برخی از عناصر نظام تربیتی آن است. این مقاله مروری کوتاه بر یافته های یادشده در زمینه های مبانی، اصول، روش ها و اهداف تربیتی در صحیفه سجادیه است.

مبانی تربیتی در صحیفه سجادیه

مبانی عبارت از: یک سری ویژگی ها و صفات (منفی و مثبت) انسانی که در همه انسان ها وجود دارند و اصول تربیتی بر آن ها مبتنی می باشند.

با مروری بر صحیفه سجادیه به نکاتی بر می خوریم که گرچه به شکل دعا از سوی امام بزرگوار به ما رسیده است، ولی به روشنی ویژگی انسان را تبیین نموده و اساس و مبنای اصول تربیتی را ارائه می دهد. با پی جویی دعاهای صحیفه سجادیه، به کشف و بررسی مهم ترین مبانی تربیتی صحیفه سجادیه از جمله "خود دوستی"، "خدا دوستی"، "کمال خواهی"، "میل به جاودانگی"، "خوف و رجا"، "غفلت"، "دنیا دوستی" و "اختیار"، دست یافتیم. در این مقال، به برخی از مبانی تربیتی اشاره می شود.

خود دوستی (حب ذات)

بر اساس این ویژگی مهم، انسان قبل از هر چیز و هر کس، بیش تر به خود علاقه مند بوده و فطرتا عاشق خود می باشد و تمام محبت ها و عشق و علاقه هایش به دیگران از محبت به خودش سرچشمه می گیرد. حتی گرایش و محبتی که به خدا دارد از خود دوستی مایه می گیرد. حب ذات اگر کنترل نشود و در جهت صحیح و درستی هدایت نشود، انسان را به نابودی می کشاند.

گرچه عنوان دقیق "حب ذات" یا خود دوستی مستقیما در صحیفه سجادیه نیامده است، ولی جلوه هایی از آن به صورت های مختلف در بعضی از دعاها مشاهده می شود. از جمله دعای هفتم صحیفه است که حضرت به هنگام کار دشوار و دل آزار یا پیشامدهای سخت یا غم و اندوه، آن را چنین می خواند:

ای آن که گره های ناگوارایی ها به وسیله او باز می گردد، و ای آن که تندی سختی ها به او شکسته می شود، و ای آن که رهایی یافتن از گرفتاری ها و رفتن به سوی آسایش فراخی، از او درخواست می گردد.(2)

همچنین دعاهایی که امام علیه السلام در آن درخواست رفع فقر و تنگدستی و در مواردی درخواست هایی در مورد سعادت، کمال، قدرت، نعمت و... از خداوند دارد، همه ناشی از خود دوستی است و این که انسان همیشه به دنبال خوبی هاست و از ناراحتی ها و سختی ها گریزان است، پس این ویژگی امری فطری است و به خودی خود، مطلوب است.

بنابراین، یکی از مهم ترین ویژگی های انسان که منشأ بروز رفتارهای انسان می شود، خود دوستی است. خود دوستی غریزه ای است که اگر به آن توجه شود و در مسیر صحیحی قرار داده شود، منشأ عزت خواهی، کمال خواهی، سعادت و... می شود. اما اگر غریزه خود دوستی به انحراف کشانده شود، روح استکبار و طغیان و سرکشی بر انسان چیره می شود و منشأ رفتارهای ناپسندی از قبیل خودپرستی، عجب و غرور، حرص می شود.

خداخواهی و خداجویی

این ویژگی در فطرت همه انسان ها نهفته است. انسان ها حتی کسانی که در پیدا کردن مصداق حقیقی خداوند به اشتباه و انحراف رفته اند همیشه به سراغ خدا و پرستش اویند.

حضرت امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه در نخستین دعا بیانی دارد که به فطرت خداجوی انسان اشاره می کند:

به قدرت و توانایی خود آفریدگان را آفرید، و آنان را به اراده و خواست خویش به وجود آورد بی این که از روی مثال و نمونه ای باشد، سپس آنان را در راه اراده و خواست خویشتن روان گردانید، و در راه محبت و دوستی به خود بر انگیخت.(3)

امام علیه السلام در دعاهای بیست، بیست و یک، بیست و هشت، پنجاه و دعاهای بسیار دیگر،(4) بیاناتی دارند که اشاره به خدا خواهی و خدا جویی انسان به هنگام اضطرار و تنگناها دارد. ایشان در یکی از این دعاها به خداوند عرضه می دارد:

بار خدایا مرا چنان قرار ده که هنگام اضطرار به (کمک و یاری) تو (بر دشمن) حمله آورم، و هنگام نیازمندی از تو بخواهم، و هنگام درویشی (یا ذلت و خواری) به درگاه تو زاری کنم، و مرا چون بیچاره شوم به یاری خواستن از غیر خود و چون فقیر گردم به فروتنی برای درخواست از غیر خویش و چون بترسم به زاری کردن پیش غیر خود آزمایش مفرما.(5)

هدف امام علیه السلام از طرح مفهوم خدا خواهی، که از مبانی تربیتی در اسلام به حساب می آید، توجه دادن انسان ها به فطرت خداجویشان است، این گرایش، از طریق توجه دادن انسان به خدا، در اصلاح رفتارهای وی تأثیرگذار است. انسان خداجو به خاطر فطرت خدا خواهی اش همیشه خدا را در نظر دارد و در اثر همین توجه، آلوده به گناه و معصیت خدا نمی شود و رفتارهایش با نیت خالص و در جهت تقرب به خدا انجام می پذیرد.

دنیا دوستی

یکی دیگر از ویژگی های انسان دنیادوستی است. علت این که انسان زندگی دنیا را دوست دارد، علاقه به جاودانگی و نیز علت دیگر، نقد بودن و مشهود بودن کارآیی های دنیا در گستره زندگی انسان و بر آوردن نیازهای او است. آن چه از برخی از فرازهای صحیفه به دست می آید، این است که دنیا و مادیات نباید به صورت ایده آل و کمال مطلوب درآید، محبتی که مذموم است این گونه محبت است.

امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه، بیانات فراوانی در مورد نگرش به دنیا دارد که از مجموع آنها دو نوع نگرش به دست می آید: نخست مذمت دنیا دوستی، به خاطر زیان های آن، نظیر:

و دوستی دنیای پست را که از آنچه (سعادت و نیکبختی که) نزد تو است منع می نماید، و از طلبیدن وسیله و دست آویز به سوی تو باز می دارد، و از تقرب و نزدیک شدن به (طاعت) تو غافل و بی خبر می گرداند، از دلم برکن.(6)

در این فراز امام علیه السلام به یکی از مهم ترین زیان های دنیادوستی که همان جلوگیری از تقرب به خداست، اشاره می کند و از این جهت دنیا دوستی را مورد مذمت قرار می دهد.

نگرش دوم، درخواست دنیا برای عبادت و بندگی خدا، حضرت امام سجاد علیه السلام در این زمینه می فرماید:

و مرا از کسب و روزی به دست آوردن با رنج بی نیاز کن، و بی حساب روزی ده، تا از عبادت و بندگی تو برای به دست آوردن روزی باز نمانم، و زیر بار سنگینی زیان ها و بدی عواقب کسب نروم.(7)

بنابراین ویژگی دنیادوستی با نگرش های مختلف آن، نظیر نگرش مستقل به دنیا یا مقدمه بودن دنیا برای آخرت، از آنجا که منشأ رفتارهایی در انسان می شود از قبیل: حرص و آز، در صورت نگرش مستقل به دنیا داشتن و زهد، تلاش برای آباد ساختن آخرت، در صورت نگرش مقدمه بودن دنیا برای آخرت. از این ویژگی انسان به عنوان یک مبنای تربیتی در صحیفه سجادیه بحث می شود.

غفلت

یکی دیگر از خصلت هایی که دامن گیر انسان است، غفلت و فراموشی است. انسان ذاتا به گونه ای است که در اثر توجه بیش از حد به اموری از دیگر امور و شئونات باز می ماند و غافل می شود. این خصلت اگر چه در مواردی شاید تا حدی به نفع او باشد، ولی متأسفانه در بسیاری موارد وجود این ویژگی در انسان موجب انحرافات و از دست دادن فرصت ها و سقوط و هلاکت او می شود. تا حدی که انسان خدا و خویشتن و اهداف عالیه خویش را فراموش می کند. برای این که دنیا و زیبایی های فریبنده آن، او را مدهوش می کند و قدرت درک و تشخیص را از او می گیرد. برای دفع این آسیب و نجات انسان از دام غفلت، در نظام تربیتی صحیفه سجادیه تدابیری اندیشیده شده است.

حضرت امام سجاد علیه السلام در دعاهای فراوان و با بیانات مختلف به این ویژگی انسان پرداخته و با بیان موارد و مصادیق غفلت، انسان های غفلت زده را بیدار می کند. امام علیه السلام موارد غفلت را بدین صورت بیان می کند: غفلت از خود، غفلت از انجام وظایف و واجبات الهی، غفلت از عالم پس از مرگ، غفلت از وعید، غفلت از نعمت ها و از همه مهم تر غفلت از خداست. در این زمینه می فرماید: و ما را از جانب خود به غفلت و نادانی گرفتار مکن؛ چون ما به سوی تو خواهان و از گناهان توبه کننده ایم.(8)

با توجه به آنچه گفته شد، امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه یکی از ویژگی ها و صفات مذموم انسان را غفلت معرفی می کند. از آنجا که غفلت منشأ امور ناپسندی نظیر خود فراموشی، خدا فراموشی می شود، لذا به عنوان یکی از مبانی تربیت در نظام تربیتی صحیفه مورد تأکید و بحث قرار گرفته است.

اصول تربیتی در صحیفه سجادیه

اصول، مجموعه قواعدی است که با نظر به قانونمندی های مربوط به ویژگی های عمومی انسان (مبانی تربیت) اعتبار شده و به عنوان راهنمای عمل، تدابیر تربیتی را هدایت می کنند. بنابراین، در این نگاه اصول مبتنی بر مبانی هستند.(9)

با بررسی دعاهای صحیفه سجادیه، به برخی از مهم ترین اصول تربیتی نظیر: تقوی، توکل، زهد، ایجاد انگیزش، کنترل و هدایت، و اصل لزوم عمل می رسیم، که امام سجاد علیه السلام از آن ها جهت اصلاح وتربیت انسان ها بهره می برند. شرح برخی از این اصول عبارتند از:

اصل کنترل و هدایت

این اصل مبتنی بر مبانی چندی از جمله: خداجویی، خود دوستی و جاودان خواهی می باشد. با استفاده از این اصل، انسان باید بر اساس مبنای خدا جویی به سوی توحید و یکتاپرستی هدایت شود و بر اساس مبنای خود دوستی محب و مطیع خدا شود و بستری برای رسیدن به کمال و قرب به خدا برایش فراهم گردد. حضرت امام سجاد علیه السلام در دعای بیست صحیفه سجادیه با آوردن نمونه ای از خود دوستی، در مورد کنترل آن می فرماید:

و مرا در میان مردم به درجه و مقامی سر فراز مفرما جز آن که پیش نفسم مانند آن پست نمایی، و ارجمندی آشکارا برایم پدید میاور جز آن که به همان اندازه پیش نفسم برای من خواری پنهانی پدید آوری.(10)

امام علیه السلام در این فراز به نمونه هایی از خود دوستی و روش کنترل آنها اشاره می کنند. اگر چنانچه این مصادیق خود دوستی کنترل نشوند، سبب بروز خصلت های زشت خودخواهی، خودپسندی و خود محوری می شود.

بر اساس مبنای جاودان خواهی، انسان باید دنیا را پایان زندگی نپندارد بلکه آن را مقدمه برای حیات جاودان به حساب آورد. بینشی که امام علیه السلام در صحیفه سجادیه به آن اشاره کرده، این است که انسان بیش از حد لازم، دل به دنیا نمی بندد و آنجا که لازم باشد از دنیا دل می کند. حضرت امام سجاد علیه السلام می فرماید:

و تا هنگامی که عمرم در فرمانبری تو به کار رود عمر ده، و هر گاه عمرم چراگاه شیطان شود مرا بمیران پیش از آن که دشمنی سخت تو به من رو آورد، یا خشمت بر من استوار گردد.(11)

در این فراز نگرش امام علیه السلام نسبت به بقا در دنیا به روشنی بیان شده است. حضرت بقا را در راستای خداخواهی می خواهد و آن را به عنوان وسیله ای برای رسیدن به مقصد، که همان مقام قرب الهی است، می خواهد.

اصل تقوا

این اصل بیش تر مبتنی بر مبنای خوف و بیم در انسان است و برای آن است که ترسیدن ها و نگرانی های فطری انسان، کنترل شده و اموری مثبت و مطلوب باشد. به این معنی که اگر قرار است انسان از اموری نگران باشد، باید این ترس فقط از خدا باشد، چرا که ترس های دیگر کاذب و بیهوده است. ترس از خدا یا تقوا و در نتیجه، پرهیز از گناه، از مهم ترین اصول تربیتی در صحیفه سجادیه است.

حضرت امام سجاد علیه السلام در موارد مختلف به این اصل مهم اشاره می کنند و از خدای بزرگ درخواست می کنند:

و پرهیزکاری را به من الهام نما.(12)

و شعار دلم را بپرهیزکاری از خود بنما.(13)

و تقوا و ترس از کیفر خود را از دنیا توشه ام قرار ده.(14)

درخواست های مکرر امام علیه السلام در این دعاها و موارد دیگر مبنی بر توفیق و الهام تقوا، نشان دهنده اهمیت این اصل تربیتی در نظام تربیتی صحیفه سجادیه است.

تقوا دارای آثار تربیتی فراوانی است. مهم ترین آنها حفظ و نگهداری انسان از گناه، لغزش و خطاهاست. حضرت امام سجاد علیه السلام در این زمینه از خدای متعال می خواهد:

و به ترس از تو از گناهان و لغزشها و نادرستیها نگاه داشته شده.(15)

اصل تذکر

اصل تذکر مبتنی بر مبنای تربیتی غفلت است. بنابر این اصل، باید انسان را از خواب غفلت بیدار نمود و آن چه را که دانستنش برای او لازم است، به او فهماند و در موارد مختلف به او تذکر داد و یادآوری کرد تا از عواقب شوم غفلت رهایی یابد. بنابراین، امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه که سراسر ذکر و یاد خداست، با دعاهای گوناگون نظیر دعا به هنگام صبح و شام، دعا به هنگام بیماری، دعا به هنگام دفع بلاها و سختی ها و... انسان را هماره متوجه خدا می کند و بدین وسیله، غفلت را از وی می زداید.

همچنین امام علیه السلام در دعای هشتم "پناه بردن به خدا"،دعای دوازدهم "اقرار به گناه"، دعای سی و نهم "طلب عفو"، و دعاهای دیگر ضمن اشاره به ویژگی غفلت در انسان، راه غفلت زدایی را ذکر و یاد خدا بیان می کند و می فرماید:

و مرا در اوقات فراموشی (پیروی از نفس) بیاد خود آگاه ساز.(16)

و دلهای ما را بیاد خود از هر یادی بکار آر.(17)

حضرت امام سجاد علیه السلام نقش و آثار مهم ذکر را در صحیفه سجادیه چنین بیان می فرمایند:

1. یاد خدا مایه شرافت انسان است؛

2. یاد خدا مانع از رذایلی است که شیطان در دل انسان می افکند؛

3. یاد خدا موجب سلامت قلب می شود.

4. یاد خدا انسان را از غفلت زدگی باز می دارد.

با آگاهانیدن تو مرا، از غفلت و فراموشی خویشتن آگاه شدم.(18)

اصل زهد

این اصل مبتنی بر مبنای دنیا دوستی است. بنابر این اصل، در نظام تربیتی صحیفه سجادیه باید این نوع محبت به دنیا از دل انسان رخت بر بسته و زهد و گریز از دنیا آن هم در حد معقول و پسندیده جای آن را بگیرد. به صورتی که دنیا را صرفا وسیله و ابزاری بیش نداند. برای جلوگیری از ابتلا به گرایش افراطی در دنیادوستی، امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه پیشنهاد می دهد که انسان ها"زهد"پیشه کنندو همان راازخدای خوددرخواست می کند:

و روزیم کن آسایش در زهد و دوری از دنیا را.(19)

امام علیه السلام در این فراز آسایش و راحتی را در زهد و دوری از دنیا بیان می فرماید و از خدا درخواست زهد می کند. در فرازی دیگر، در مورد نشانه های انسان زاهد می فرماید:

و مرا در هر حال به ستایش و نیایش و سپاس گزاریت برگمار تا به آنچه از دنیا به من داده ای شاد نگردم، و به آنچه مرا از آن باز داشت های اندوه گین نشوم.(20)

بر اساس بیان امام علیه السلام ، زاهد کسی است که این دو نشانه را دارا باشد:

1. به دنبال آنچه از دنیا به او داده می شود، شاد نگردد.

2 در پی آنچه از دنیا از وی بازداشته می شود، ناراحت نشود.

خلاصه آن که نقطه شروع تمام بدبختی ها و شقاوت ها در انسان از همین حب دنیا است و اصل تربیتی زهد، که در صحیفه سجادیه بسیار روی آن تکیه شده است، به معنای دوری از تعلقات دنیا و اسیر آن نبودن و آزادی از هر چیزی است که بخواهد در انسان چنان تعلق خاطری ایجاد کند که او را از خدا و یاد خدا و آخرت جدا و غافل سازد.

روش های تربیتی در صحیفه سجادیه

روش های تربیتی حالت رفتاری و جزیی دارند که در مقام عمل نسبت به مبانی و اصول، کاربردی تر هستند و یا حد فاصل مبانی و اصول از یک سو و اهداف از سوی دیگرند و مبتنی بر اصول هستند.

روش های تربیتی صحیفه، به روش های شناختی، گرایشی و رفتاری تقسیم می شوند. اجمالاً با پی جویی و تحقیق در دعاها و فرازهای صحیفه سجادیه، روش های تربیتی از قبیل ذکر خدا، توبه، کم شمردن خوبی ها و زیاد شمردن بدی ها، یادآوری نعمت ها، احترام و تکریم، رفق و مدارا و احسان در برابر بدی ملاحظه می شود. توضیح برخی از این روش ها عبارتند از:

1. روش شناختی

این دسته از روش ها مرتبط به بُعد شناختی انسان می شود. نقش این دسته از روش های تربیتی ارائه بینش و شناخت صحیح به انسان است تا از خطاها و اشتباهات وی جلوگیری کند. روش های تربیتی، که در این دسته مورد بررسی قرار می گیرد، عبارتند از:

الف. روش اعطای بینش که خود سه قسم می باشد:

1. بینش درمورد دنیا.

2. بینش درمورد حقیقت انسان.

3. بینش در مورد مرگ و معاد.

ب روش یاد خدا.

بینش در مورد دنیا: برخی افراد با بینشی مادی به دنیا می نگرند و گمان می کنند که جز زندگی دنیا که در آن زنده می شوند و می میرند زندگی دیگری وجود ندارد؛(21) از منظر دینی با چنین دیدی به دنیا نگریستن خطایی است که خطاهای فراوان دیگری در اعمال و رفتار انسان به دنبال خواهد داشت. پوچ انگاری دنیا و زندگی در آن، که به نوبه خود آثار بسیار سویی در اعمال و رفتار انسان می گذارد، از جمله این خطاهاست. نگریستن به دنیا با چنین دیدی انسان را به ناامیدی و یأس می کشاند، و در نتیجه، قدرت تفکر و اندیشیدن در مورد خویش، و جبران اشتباهات را از انسان می گیرد.

نظام تربیتی صحیفه برای آن که از چنین بینش غلطی جلوگیری کند، با ارائه بینش صحیح به اصلاح رفتارهای انسان می پردازد. در صحیفه سجادیه، زندگی انسان منحصر به زندگی دنیا نمی شود، بلکه در ورای آن، یک زندگی جاودانه برای انسان وجود دارد که رابطه آن دو، رابطه راه و مقصد است یا رابطه وسیله و هدف. با چنین بینشی زندگی دنیا هدف دار می شود و از یک رنگی و یک نواختی خارج می شود. بنابراین، انسان باید با سعی و تلاش روز افزون در دنیا، آخرت خویش را آباد سازد.

حضرت امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه درباره دنیا می فرماید: آنچه از کالای دنیای نابود شدنی از من گرفتی پس (عوض و به جای) آن را در گنجینه های خود (در آخرت) که همیشگی است برایم اندوخته نما و آنچه از مال و دارایی دنیا که به من ارزانی داشته ای، و آنچه از کالای آن که برای من پیش انداخته ای وسیله رسیدن به جوار (رحمت) خود و پیوستن به قرب خویش گردان.(22)

حضرت امام سجاد علیه السلام در دعای فوق با بیان این که زندگی دنیا، فانی است و ورای دنیا آخرتی است که مقصود اصلی است و انسان باید برای آخرت تلاش بکند تا بتواند به مقام قرب الهی نایل آید، به ارائه بینش صحیح نسبت به دنیا پرداخته است.

در نظام تربیتی صحیفه، دنیا گذرگاه و وسیله ای برای رسیدن به مقصد است. لذا امام سجاد علیه السلام پیرامون روزی دنیوی و در خواست آن از خدای بزرگ، به پیشگاهش عرضه می دارد:

و مرا از کسب و روزی بدست آوردن با رنج، بی نیاز کن، و بی حساب روزی ده، تا از عبادت و بندگی تو برای به دست آوردن روزی باز نمانم.(23)

در این دعا امام علیه السلام دنیا را برای طاعت و بندگی خداوند می خواهد نه برای خود دنیا.

2. روش گرایشی

این دسته از روش ها مرتبط به بُعد گرایشی انسان می شود و نقش این دسته از روش های تربیتی هدایت و کنترل گرایش ها از انحراف است. روش های تربیتی که در صحیفه سجادیه در این زمینه مورد بررسی قرار می گیرد عبارتند از: روش توبه؛ روش کم شمردن خوبی ها و زیاد شمردن بدی ها؛ روش یادآوری نعمت ها.

روش توبه.یکی دیگر از روش های اصلاح و تربیت در صحیفه سجادیه، روش "توبه"(24) است. امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه در دعاهای فراوانی از جمله با اختصاص دادن دعای سی و یکم به "توبه" و دعاهای دیگر نظیردعای "طلب مغفرت"(25)، دعای "طلب عفو" (26) و دعای "پناه بردن به خدا"(27) به روش فوق اشاره دارد و در یک مورد به روشنی توبه را باعث صلاح و رفع فساد در انسان ها معرفی می کند، آنجا که می فرماید:

ای آن که اصلاح تباهی های ایشان را به وسیله توبه خواسته. (28)

توبه آن گونه که امام سجاد علیه السلام فرموده اند: نوعی توفیق الهی است(29) که انسان گناهکار به آن دست می یابد و از طریق آن، به مقام غفاریت حق تعالی پناه می برد و حالت استغفار و آمرزش واقعی را تحصیل می کند، و دل خود را تطهیر می کند(30) و بر ترک آنچه از او رفته است، عزم نموده و تلافی و تدارک تقصیر گذشته می کند و از دوری ساحت ربوبی به نزدیکی باز می آید. حضرت امام سجاد علیه السلام می فرماید:

بار خدایا به سوی تو، توبه و باز گشت می نماییم، توبه کسی که رجوع به گناهی را در دل نمی گذراند، و پس از توبه در گناهی باز نمی گردد، توبه خالصی که از شک و دو دلی پاکیزه باشد، پس آن را از ما قبول فرما، و از ما راضی و خوشنود شو، و ما را بر آن ثابت و پا بر جا گردان.(31)

اساسا ملاک تشریع توبه، در نظام تربیتی اسلام رهایی از هلاکت به سبب گناه و نجات از تباهی حاصل از معصیت است؛ زیرا توبه وسیله رستگاری و مقدمه دستیابی به سعادت است. به علاوه، توبه وسیله حفظ روح امیدواری در انسان است. چنان که امام علیه السلام می فرماید:

از تو نومید نمی شوم در حالی که درِ توبه و بازگشت به سوی خود را برویم گشودهای. (32)

مادامی که انسان روح نشاط و امید به نجات دارد، در راه تربیت خود عزم می نماید و جدیت به خرج می دهد، اما اگر روح یأس و ناامیدی بر او چیره شود و راه نجات و اصلاح و تربیت را بر خود بسته ببیند، در عمل به سستی وناتوانی وپستی کشیده می شود تا جایی که خود را تا مرز تباهی و هلاکت پیش می برد؛ وتنها راه درمان آدمی ازاین بیماری مهلک، توبه است.

بنابراین توبه به عنوان یک روش تربیتی با دمیدن روح امید در کالبد مأیوس و خسته انسان، انگیزه اصلاح رفتارها را در فرد ایجاد و تقویت می کند. پس روش تربیتی فوق از جهت ایجاد انگیزه اصلاح و تربیت در انسان، یک روش گرایشی به شمار می آید.

3. روش رفتاری

این دسته از روش ها نیز به بُعد رفتاری انسان مرتبط می شود و نقش این روش ها ارائه الگوهای رفتاری صحیح و مناسب است، تا انسان با عمل به این روش های رفتاری به اهداف مورد نظر مربی دست یابد.

این دسته از روش ها عبارتند از: روش نیکی در برابر بدی؛ روش رفق و مدارا با والدین و با همسایگان و روش تکریم و احترام.

از بین روش های رفتاری فوق برای نمونه به "روش نیکی در برابر بدی" می پردازیم

روش نیکی در برابر بدی: در تعلیم و تربیت، تنبیه و تشویق دو روش برای تربیت و اصلاح رفتارهای انسان به شمار می آیند. بدین صورت که خطاکاران را تنبیه، و افراد خوب را تشویق می نمایند. اسلام نیز هر دو روش را مجاز می داند و هر یک را در جای خودش مفید و لازم می شمارد. البته، تشویق همیشه بر تنبیه مقدم است، و مادام که از تشویق بتوان استفاده کرد، نباید به تهدید و تنبیه توسل جست.

حضرت امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه راه دیگری نیز برای اصلاح بدی ها معرفی نموده و آن عبارت است از "احسان در برابر بدی".

در فرازهای فراوانی از صحیفه سجادیه امام علیه السلام ، با توجه به اصل تکریم و احترام به شخصیت انسان ها سفارش می کند، با افرادی که خطاکار هستند با احسان و نیکی رفتار شود، به جهت این که انسان قابل احترام و دارای جایگاهی رفیع در بین سایر مخلوقات است. بنابراین، باید برخورد با آنها بر اساس احترام و تسامح و گذشت باشد. امام علیه السلام در این زمینه می فرماید:

بار خدایا مرا بر آن دار که بد کردارشان را به نیکی پاداش دهم، و از ستمکارشان به عفو و بخشش در گذرم، و درباره همه ایشان خوش گمان باشم و با نیکویی همه آنها را سر پرستی نمایم و با پاکدامنی چشمم را از آنان بپوشانم، و با فروتنی با آنها نرم باشم، و با مهربانی بر گرفتارانشان رقت داشته دلجویی کنم، و در پنهانی و پشت سر، دوستی را برای آنان آشکار سازم و با پاکدامنی نعمت همیشگی را نزد ایشان دوست بدارم، و آنچه برای خویشان خود واجب و لازم می دانم درباره ایشان لازم دانم، و آنچه برای خواص و نزدیکان رعایت داشته در نظر دارم برای ایشان رعایت کنم.(33)

از دعاهای فوق استفاده می شود که راه تربیت و اصلاح بدی ها منحصر به تنبیه و کیفر نیست، بلکه به وسیله بخشش و احسان نیز می توان به اصلاح بدی ها پرداخت. چنان که انسان خطاکار از کیفر عبرت می گیرد و خطاهایش را ترک می کند، گاهی اوقات از احسان دیگران نیز فطرتش بیدار می شود و از کردار بد خود پشیمان می گردد و به راه حق می گراید. انسانی که به شخص خطاکار احسان می کند، برایش الگو می شود و درس نیکوکاری می دهد. بدین وسیله، وجدان او را بیدار و متأثر می سازد، به طوری که اظهار شرمساری می کند.

بنابراین، خود این احسان، به عنوان نوعی تنبیه محسوب می شود و طرف را به اظهار ندامت وادار مینماید.(34)

البته، به کار بردن این روش در همه جا و نسبت به هر کس و در هر شرایطی صحیح و مؤثر نیست بلکه اگر درست انجام نگیرد ممکن است آثار سویی به همراه داشته باشد. مربی باید موارد را خوب بررسی کند و هر جا که صلاح دانست از این روش استفاده کند.(35)

اهداف تربیتی در صحیفه سجادیه

هدف در تعلیم و تربیت به معنای وضع نهایی و مطلوبی است که به طور آگاهانه، سودمند تشخیص داده شده است و برای تحقق آن، فعالیت های مناسب تربیتی انجام می گیرد. اهداف تربیتی صحیفه سجادیه،ا با ملاک و معیار قرار دادن خود انسان به اهداف غایی و واسطه ای و اهداف واسطه ای را به سه دسته کلی دیگر و هر یک از آن دسته ها به تقسیمات جزیی تر، تقسیم می شود. آنگاه با استفاده از فرازهای صحیفه سجادیه به بررسی و تحقیق در مورد هر یک از اهداف تربیتی فوق می پردازیم.

هدف نهایی

امام علیه السلام در سراسر صحیفه سجادیه، هدف نهایی تربیت را خدای متعال معرفی می کند و در تمام دعاها، مخاطب را با زبان دعا و مناجات به آن حقیقت یکتا راهنمایی می کند. امام علیه السلام با محور قرار دادن خدا در دعاهای مختلف، به ما می فهماند که محور زندگی انسان در تمام شؤون آن، باید خدا باشد و منظور از این محور و هدف بودن خدا، همانا حضور خداوند در متن زندگی است. اساسا نقش هدف نهایی در مسیر زندگی، چیزی جز استمرار حضور و احساس آن نیست. همچنین حضرت علیه السلام راه های ارتباط انسان با خدا را قرب، عبادت، حیات طیبه و... بیان نموده است.

در این میان، یک سری اهداف واسطه ای نیز وجود دارد که حلقه های میانگین برای دستیازی به هدف نهایی است که مطلوبیت و ارزش خود را از هدف نهایی کسب می نماید و در طول آن قرار دارد. اهداف واسطه ای به سه دسته کلی خلاصه می شوند:

الف. اهداف تربیتی صحیفه در خصوص ارتباط انسان با خدا

پیوند انسان با خدا در صحیفه سجادیه از معرفت و شناخت خدا آغاز می شود و با گرایش های عملی در قالب عبادت، توکل و شکرگزاری گسترش می یابد. محورهای کلی اهداف تربیتی در رابطه با خداوند در معرفت خدا، ایمان به او، تقوای الهی، عبودیت و شکرگزاری خلاصه می شود. در این مقاله، به مهم ترین هدف، که محور تمام اهداف تربیتی در رابطه با خداوند است، اشاره می کنیم.

معرفت خدا

یکی از اهداف واسطه ای تربیت در صحیفه سجادیه "معرفت خدا" است. این هدف، کلید رسیدن به هدف نهایی است. شناخت هر چه بیش تر خدا، نقش مهمی در قرب به او دارد. بدون شناخت خداوند تقرب به او امکان پذیر نیست.(36) تخلق به اخلاق الهی، کسب ایمان و تقوی، توکل به او و غیره همه در گرو شناخت هر چه کامل تر اوست. شناخت سطحی، تمسک و ارتباط ضعیف را اقتضا می کند و بر عکس، هر چه شناخت وسیع تر و عمیق تر گردد، زمینه ارتباط مستحکم تر می شود.

از این رو، یکی از مهم ترین اهداف تربیتی حضرت امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه تقویت هر چه بیش تر شناخت خداوند است. بدین منظور امام علیه السلام در دعاهای بسیاری به مسأله "خداشناسی" پرداخته است و با اشاره به موضوعاتی چون توحید و مراتب آن، ذات خدا و صفات خدا همچون خالق، قادر، علام، رحیم، غنی، قوی، منعم، عزیز، حکیم و... به تقویت و تعمیق شناخت ما کمک می کند. حضرت امام سجاد علیه السلام در نخستین دعا، ضمن حمد و سپاس خداوند به شناساندن خدا می پردازد و می فرماید:

خدایی که دیده های بینندگان از دیدنش ناتوانند و اندیشه های وصف کنندگان از عهده وصفش برنیایند. به قدرت و توانایی خود آفریدگان را آفرید، و آنان را به اراده و خواست خویش به وجود آورد بی این که از روی مثال و نمونه ای باشد.(37)

در این دعا امام علیه السلام با اشاره به ذات خداوند و این که قابل رؤیت نیست و همچنین با اشاره به صفت خالقیت خداوند، ما را به معرفت و شناخت خداوند هدایت می کند.

همچنین در فرازهای نخستین دعای عرفه(38) امام علیه السلام به "خداشناسی" می پردازد و بدین وسیله بر شناخت و معرفت ما می افزاید. امام علیه السلام در فرازهایی از دعای عرفه می فرماید:

تویی آن که در آفریدنت شریک و نیازی یاریت نکرده و در کارت (آفریدن هر چیز) وزیر و معاونی تو را یاری ننموده، و بیننده و مانندی برای تو نبوده است.(39)

البته، ناگفته نماند که شناخت خدا، عنایتی است از سوی خدا به بندگان تا بتوانند ولی نعمت خود را بشناسند و وظایف خود را از قبیل شکرگزاری و ایمان به او، ایفا کنند. امام سجاد علیه السلام در این زمینه در نخستین دعا می فرماید:

سپاس خدایی را که خویشتن را (وجود، علم، قدرت وحکمتش را) به ما شناساند و شکر و سپاس خود را به ما الهام نمود و درهای علم به ربوبیت و پروردگاریش را بر ما گشود. و بر اخلاص در توحید و یگانگیش راهنمایی مان فرمود.(40)

بنابراین، با توجه به این فرازها و دعاهای فراوان دیگر که در صحیفه سجادیه آمده است و تأکیدی که امام علیه السلام در این زمینه دارند، روشن می شود که یکی از اهداف تربیتی صحیفه سجادیه هدایت پیروان به شناخت خدا و تصحیح نظام اعتقادی آنها است.

ب. اهداف تربیتی صحیفه در خصوص ارتباط انسان با خود

هدف واسطه ای دیگر از سلسله اهداف تربیتی صحیفه سجادیه، در محدوده ارتباط انسان با خود مطرح می گردد. انسان همان طور که با خدای خود ارتباط بر قرار می کند و از مراحل تربیتی حاکم بر این ارتباط، اهدافی خاص برداشت می شود، همچنین دارای کنش ها و واکنش هایی با خود است که بر مراحل تربیتی آن نیز اهداف خاصی حاکم است.

اهدافی که در این باب در صحیفه سجادیه مورد بررسی و تحقیق قرار گرفت، اهداف گرایشی است که از دو بُعد گرایش های مختص انسان از قبیل: خداجویی و فضیلت خواهی و گرایش های مشترک بین انسان و حیوان از قبیل: خوردن و آشامیدن و غرایز جنسی، تشکیل شده است.

در اینجا به یکی از اهداف گرایشی برای نمونه اشاره می شود.

پرورش حس خدا جویی

یکی از اهداف گرایشی تربیت در صحیفه سجادیه "پرورش حس خدا جویی" است. گرایش به خدا به عنوان خالق انسان و رفع کننده نیازها و مشکلات او در همه وجود دارد. این گرایش در فطرت همه وجود دارد و تغییر و تبدیل نیز در آن ممکن نیست.(41) امام سجاد علیه السلام در دعایی با اشاره به فطرت خدا جوی انسان می گوید:

به قدرت و توانایی خود آفریدگان را آفرید، و آنان را به اراده و خواست خویش به وجود آورد بی این که از روی مثال و نمونه ای باشد، سپس آنان را در راه اراده و خواست خویشتن روان گردانید، و در راه محبت و دوستی به خود برانگیخت.(42)

برای پرورش این گرایش ابتدا باید به تقویت آن و برطرف کردن موانعی همچون گرایش های پست غرایز حیوانی و اشتغالات روزمره، که انسان را از شناخت خدای متعال بازمی دارد، بپردازیم. حضرت امام سجاد علیه السلام درباره این دسته از موانع عرض می کند:

بار خدایا من داخل در صبح و داخل در شب می شوم در حالی که، عمل و کردارم را اندک می بینم، کردارم مرا هلاک ساخته و هوای نفس و خواهشم تباهم گردانیده و شهوات و پذیرفتن خواهش های نفسم مرا بی بهره نموده است.(43)

همان طور که ملاحظه می شود، امام علیه السلام در این فرازها، هوای نفس و شهوات و رفتارهایی که از این دو ناشی می شود را به عنوان عوامل اصلی باز دارنده انسان از فطرت خدا جویش و مسیر هدایت و سعادت، معرفی می کند.

در مرحله بعد، باید گرایش فوقْ هدایت و راهنمایی شود تا به پرستش معبودهای دیگری از قبیل بت، ماه، ستاره و حتی دلبستگی مفرط به مقام، ثروت و غیره منجر نشود. به همین دلیل خدای متعال فطرت خدا جویی در نهاد انسان قرار داده است تا انسان خودش را به یک حقیقتی وابسته و پیوسته بداند و خود را به آن حقیقت نزدیک و او را تسبیح و تقدیس کند.(44) همچنین عامل ضعف و ناتوانی ذاتی انسان در اداره امورش، مهم ترین عامل در راهیابی انسان به خالق خود است. این ضعف و فقر ذاتی، گویی در عمق جان انسان، احساس نیاز به موجود بی نیاز را به وجود آورده است. این احساس باطنی که غالبا ناخود آگاه و پنهان است، گرایش و میل و کشش به سوی غنی بالذات را پدید می آورد. بنابراین، با تقویت این احساس و تشدید آن، میل و گرایش مذکور نیز نیرومندتر و اثر آن در زندگی بیش تر خواهد شد. از این رو، امام سجاد علیه السلام در دعاهای بسیاری با تأکید فراوان بر فقر و نیازمندی انسان به خدا، تأکید می نماید:

بار خدایا، من نیازمندترین نیازمندان به توام.(45)

و بر فقر و نیازمندیم بدرگاهت بیافزا.(46)

انحراف انسان، از اشتباه او در یافتن مصداق بی نیاز نشأت می گیرد. وقتی او در تشخیص بی نیاز مطلق از نیازمند دچار اشتباه گردید، آنچه را که مانند خود فقیر و نیازمند است به جای مبدأ اصلی انتخاب کرده و به سوی آن میل می کند. امام سجاد علیه السلام می فرماید: و خوارترین آن ها نزد تو کسی است که تو او را روزی می دهی و او جز تو را می پرستد.(47)

بنابراین، پرورش خداجویی به عنوان یک هدف واسطه ای، احیا و تقویت این تمایل و هدایت آن به سوی متعلق واقعی آن یعنی خداوند است، به نحوی که نه تنها در شرایط دشوار بلکه در شرایط عادی نیز با قوت بروز پیدا کند و این در صورتی میسّر می شود که انسان دایما نقصان و فقر وجودی خود و غنا و بی نیازی خداوند را متذکر شود و در تشخیص مصداق بی نیاز مطلق به بیراهه کشانده نشود.

ج. اهداف تربیتی صحیفه در خصوص ارتباط انسان با دیگران

فعالیت های انسان علاوه بر رفتارهای فردی، شامل سلسله ارتباطات او با دیگر انسان ها نیز می شود که با توجه به تنوع ارتباطات، دیدگاه های خاص تربیتی را می طلبد. این امر گاهی رنگ اجتماعی پیدا می کند و گاهی از دیدگاه سیاسی مورد بررسی قرار می گیرد و گاهی هم با رویکرد اقتصادی به آن نظر می شود. با مطالعه دعاهای صحیفه سجادیه، که در زمینه ارتباط انسان با دیگران است، می یابیم که نظام تربیتی آن در صدد هدف مند کردن رفتارهای انسان در حیطه های مختلف اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است. در این بخش به ذکر نمونه ای از اهداف تربیتی فوق بسنده می کنیم:

یکی از اهداف تربیتی صحیفه در خصوص ارتباطات اجتماعی، نحوه ارتباط انسان با والدین است. از مهم ترین اهداف امام سجاد علیه السلام این است که هر چه بیش تر فرزندان را نسبت به وظایفشان از قبیل اطاعت، احترام، گذشت از والدین و احسان در حق ایشان، آشنا سازد و آنان را نسبت به آن وظایف تشویق نماید. امام سجاد علیه السلام برای این منظور در دعای بیست و چهارم که دعا برای والدین است، به مقام و شخصیت والای پدر و مادر و وظایف فرزندان در قبال آنان اشاره نموده، می فرمایند:

بار خدایا! صدایم را در برابر ایشان آهسته و سخنم را خوشایند و خویم را نرم نما، و دلم را بر آنها مهربان کن، و مرا به ایشان سازگار و بر آنان رحیم گردان.(48)

یکی دیگر از اهداف تربیتی صحیفه سجادیه در خصوص ارتباط با والدین، "حق شناسی و سپاس گزاری" از زحمات و تلاش آنان برای پرورش و رشد فرزندان است. همان طور که کفران نعمت و اجتناب از توجه به حق منعم، عقوبت ابدی را به دنبال دارد، روی گردانی از والدین وکوتاهی در حق آنان موجب دوری از مسیر قرب الهی می گردد. یکی از تعالیم تربیتی صحیفه که از بارزترین مصادیق حق شناسی درباره والدین است، طلب خیر و برکت برای آنها در قالب دعاست، حضرت امام سجاد علیه السلام می فرماید:

بار خدایا! آنان را به پرورش من جزا ده و در گرامی داشتنم پاداش ده، و آنچه در کودکی از من محافظت نمودهاند برای آنها نگاه دار.(49)

همچنین امام علیه السلام در فرازهای دهم و یازدهم دعا نیز به زحمات و تلاش هایی که والدین در پرورش و تربیت فرزندان متحمل شده اند، اشاره می کند، سپس در حقشان طلب پاداش و غفران می کند و می فرماید:

و پدر و مادر مرا به بهترین چیزی (پاداش) که اختصاص داده ای به آن پدران و مادران بندگان با ایمانت را امتیاز ده.(50)

و مرا به وسیله دعای برای ایشان و ایشان را به سبب مهربانی شان به من بیامرز. آمرزش پا برجا، و به شفاعت و میانجی گری من برای ایشان از آنها راضی و خوشنود شو، خوشنودی یکسره و آنها را با گرامی داشتن به جاهای آسایش برسان.(51)

•••پی نوشت ها

1. برگرفته از: پایان نامه "بررسی نظام تربیتی صحیفه سجادیه"، مقطع کارشناسی ارشد، رشته الهیات و معارف اسلامی، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی رحمه الله

2. دعای 7/ بند1

3. دعای 1/ بند3و4

4. دعای 13، 22، 29

5. دعای20/ بند12

6. دعای47/ بند 109

7. دعای20/ بند24

8. دعای34/ بند4

9. خسرو باقری، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، چاپ چهارم، انتشارات مدرسه، 1376، ص65.

10. دعای20/ بند4

11. دعای20/ بند 5

12. دعای20/ بند 16

13. دعای 21/ بند 9

14. دعای 21/ بند11

15. دعای 25/ بند10 و 11

16. دعای20/ بند 29

17. دعای11/ بند 1

18. دعای 13/ بند 16

19. دعای20/ بند 27

20. دعای 21/ بند 9

21. قرآن شریف از این مردم چنین حکایت دارد: آنها گفتند: "چیزی جز همین زندگی دنیای ما در کار نیست؛ گروهی از ما می میریم و گروهی جای آنها را می گیرند؛ و جز طبیعت و روزگار ما را هلاک نمی کند". (جاثیه/24)

22. دعای30/ بند 5و6

23. دعای20/ بند 24

24. "توبه"به معنی رجوع و بازگشتن است،(معجم مقاییس اللغه، ج1، ص357)

25. دعای 9

26. دعای 39

27. دعای 10

28. دعای12/ بند10

29. و سپاس خدای را که ما را به (حقیقت) توبه و بازگشت (از گناه) راهنمایی نمود، توبه ای که آن را نیافته ایم جز به فضل و احسان او.(22/1)

30. بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست، و نیکی بازگشت از گناه را روزی ام فرموده و به توبه پاکم گردان.(33/16)

31. دعای 45/ بند52

32. 7 /12

33. دعای 26/ بند 3

34- 35. مرتضی مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، چاپ بیست و ششم، انتشارات صدرا، 1374، ص365.

36. عبدالله جوادی آملی، مراحل اخلاق درقرآن، چ اول، نشر اسراء، 1377، ص341

37. دعای1/ بند2و3

38. دعای عرفه از نخستین بند تا بند سی ام.

39. دعای47/ بند14

40. دعای1/ بند10

41. این فطرتی است که خداوند، انسانها را بر آن آفریده؛ دگرگونی در آفرینش الهی نیست؛ این است آیین استوار؛ ولی اکثر مردم نمی دانند. (روم/30).

42. دعای1/ بند 3و4

43. دعای 52/ بند 7

44. محمود رجبی، انسان شناسی، چاپ سوم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله ، 1378، ص71.

45. دعای10/ بند 3

46. دعای 47/ بند118

47. دعای52/ بند2

48. دعای24/ بند6

49. دعای24/ بند7

50. دعای24/ بند12

51. دعای24/ بند14

 


علل موفقيت پيامبر در زمينه ايجاد مدينه فاضله

در مدل تربيتي پيامبر، غيبِ عالَم براي متربي روشن و شفاف بود

كشف علل موفقيت پيامبر در ايجاد مدينه فاضله‌اي كه امروز در آرزوي آن هستيم در گرو چندين اصل موضوعي است كه ما آنها را قبول داريم. 

 
اولا پيامبر اكرم موفق بودند جامعه مطلوب را ايجاد كنند و مدينه‌اي كه پيامبر اكرم ايجاد كردند اصلي است كه مطلوب ما مي‌باشد. 
 
يعني اگر در اين دوره نيز ايجاد شود ما به آن راضي هستيم البته اين به آن معنا نيست كه همان حدي كه در زمان حضرت رسول بود حد مطلوب ماست، بلكه به اين معناست كه مثلا کشاورز دانه سيب را مي‌كارد، اگر براساس اصول مورد قبول او اين درخت رشد كرده باشد مي‌گويد كه راضي است؛ او راضي است چرا كه رسيدن به آن حد مطلوب مسيري دارد و او براساس تجربه‌اش مي‌گويد اين مسير خوب است اما اگر طبق اصول رشد نكرده باشد راضي نخواهد بود. 
 
اينكه جامعه پيامبر مطلوب بود به اين معني است كه اين جامعه در مسير خودش خوب بالا مي‌آيد و با وضعيت موجود در آن زمان بيش از اين ممكن نيست و اين حد ممكن و مطلوب آن زمان است. 
 
گاهي در مديريت يك جمعي را تحويل مي‌دهند و مي‌گويند اينها به مدت 20 سال تربيت كن و تحويل بده اين نوع تربيت راحت است، اما اگر زمان مشخص نباشد برنامه‌ريزي تربيتي براي آن دشوار است. نيروي كه پيامبر در اختيار داشتند اين‌گونه نبود كه همه نيروها يك دفعه در اختيار پيامبر باشند برخي كمي قبل از وفات پيامبر ايمان آوردند و عده‌اي كه از ابتدا همراه پيامبر بودند در ميانه راه شهيد شده بودند در چنين جامعه‌اي تربيت سخت بود و ورود از دوره جاهليت به اين مرحله دشوار بود. 
 
مردم شهر به پزشك نياز نداشتند؛ چرا كه دستوراتي را رعايت مي‌كردند تا كمتر مريض شوند. هركسي مانعي را از سر راه بردارد در هنگام ورود او در بهشت موانع را از سر راهش برمي‌دارد و هر كسي آب دهان بر سر راه برادر مومن خود بيندازد مثل اين است كه به صورت او آب دهان انداخته باشد. 
 
ثانيا؛ مورد دوم  اين است كه شما نمي‌توانيد جامعه‌اي را بر اساس يك سري رفتارهاي معين ايجاد كنيد مگر اينكه آن جامعه آموزش لازم را ديده باشد اگر در جامعه‌اي رفتاري حاكم باشد و اصولي رعايت شود، حتما افراد آن جامعه آن اصول را آموزش ديده اند و براساس آن تربيت شده اند در نتيجه جامعه موفق پيامبر اكرم ناشي از يك آموزش و ناشي از يك تربيت بوده است. 
 
ثالثا كاري را كه پيامبر اكرم انجام دادند ما مي‌توانيم انجام دهيم و اين شيوه تربيت و تعليم خواست پيامبر نيست؛ چرا كه خود پيامبر فرمودند «لقد كان فی رسول الله اسوكم حسنه» اين الگو زماني معرفي مي‌شود كه قابليت الگو گيري براي الگوگيران وجود داشته باشد در اين صورت الگو لغو است. وقتي خداوند مي‌خواهد اسوه حسنه را معرفي كند يعني ساير انسان‌هاي مي توانند به او برسند و او را الگو قرار دهند البته در اين مدل ميزان رسول الله وحضرت علي (ع) است. 
 
خداوند در قيامت مواخذه مي‌كند كه چرا اين‌قدر  با اين مدل‌ها فاصله دارند. 
  
سوالي كه در اينجا مطرح مي‌شود اين است كه پيامبر اكرم چگونه در آموزش و تربيت به اين حد از موفيقت رسيدند؟ جامعه‌اي كه پيامبر اكرم تحويل گرفت پيش نيازهاي آموزشي‌اش را از كجا گرفته؟ آيا آموزش‌هاي پيامبر براساس اين پيش‌نيازها بوده است و اگر نبوده حضرت چگونه موفق به حركت به سمت الگو مطلوب بوده‌اند؟ 
 
علت موفقيت سريع پيامبر را مي‌توان در سه موضوع دانست؛
1 - درمحتواي كه ارائه شد. 
2- در مدل ارائه يعني مدلي كه ارائه داده‌اند سريع به نتيجه مي‌رسد. 
3- خصوصيات ارائه دهنده. 
 
1- محتوا 
  
جمع شدن اين سه مورد براي هر جامعه‌اي موفقيت به همراه دارد محتوايي كه پيامبر ارائه داده مطابق با فطرت انسان‌هاست يعني در مورد دربرگيري آن مشكلي وجود ندارد. 
  
فطرت آيينه‌اي است كه حقيقت در آن وجود دارد «الست بربكم قالو بلی» به اين معناست كه انسان‌ها در وجود خود حقيقت را دارند و فقط مذكِّر مي‌آيد و تذكر مي‌دهد يعني محتوا موافق فطرت است. 
 
ما در اين عالم جاهليم و خداوند عالم است؛ «والله يعلم و انتم لا تعلمون» و «علم آدم الاسماء كلها» اين آيات نشان مي‌دهد كه اصل علم در اينجا قرار دارد و در جايي ديگري نيست. 
 
اشتباه بشر اين است كه اين علم را رها كرده تا خودش جداگانه به دنبال علم رفته است كه اين منطبق با فطرت او نيست. 
 
2- مدل ارائه: 
 
قرآن مهجور است چرا كه تعاليم ما قرآني نيست در حالي كه «فيه تبیان کل شیء»  
  
درست كردن و نگهداري كردن كتب ضاله حرام است مگر اينكه قدرت نقد آن را داشته باشيم. 
 
روح حاكم در آموزش قرآن چيست؟ اسماء الله رب، خالق، رازق و ... اسامي خداوند در قرآن است كسي كه دزدي مي‌كند به رازقيت خداوند يقين ندارد، به قادريت خداوند نيز اعتقاد ندارد، خداوند هر كجا در مورد شريك عالم حرف زده خودش را كنارش مي‌گذارد «ان تنصر الله ينصروكم» كه اگر خدا را ياري كنيم خدا نيز شما را ياري مي‌كند جزو تعاليمات ما قرار ندارد و آن را به صورت شعار مي پنداريم. 
  
ما ايمان به غيب نداريم يعني قبول ندرايم غيبي در عالم است كه آنچه ما مي‌بينيم اصل نيست بلكه غيبي دارد كه ما از آن بي‌اطلاع هستيم. 
 
مگر آتش نمي‌سوزاند پس چرا حضرت ابراهيم را نسوزاند چاقو مگر برنده نيست پس چرا گردن اسماعيل را نبريد؟! 
 
«لاحول ولا قوه الا بالله علي العظيم» هفت مرتبه بعد از نماز مغرب و نماز صبح باعث مي‌شود كه آتش دنيا براي انسان آسان گردد. 
 
اگر اهل دنيا ايمان بياورند و تقوي پيشه كنند خداوند وعده داده كه بركات آسمان و زمين را براي آنان باز مي‌كند؛ چرا كه اين عمل غيبي دارد. 
 
مدل پيامبر اين بود كه غيب را كه مسلط بر عالم است در جامعه خود جاري و ساري كرد يعني ابتدا گفت: الحمدالله رب العالمين و بعد هم «الم؛ ذلك الكتاب لاربب فيه» «الذين يومنون بالغیب» يعني بدون ايمان به غيب انسان متقي نمي‌شود و اگر هم متقي نشوي سطح بركات حاصل نمي‌گردد. 
 
بر اساس اين مدل بايد در ابتدا ايمان به غيب را به كودكان آموزش دهيم؛ بابا آب داد و بابا نان داد مباحثي است كه بچه مي بيند و غيب را به او آموزش نمي‌دهد در مدل پيامبر، غيب پيامبر براي متربي روشن مي‌شود ما در غيب دخالت مستقيم نداريم بلكه مي توانيم دخالت غيرمستقيم داشته باشيم يعني بايد غيب عالم بيايد و در تعاليم ما جاي داده شود. 
 
امام خميني (ره) براساس مدل قرآن تعليم ديده و هرچه مي‌بيند خدا مي بيند براين اساس دستور قتل سلمان رشدي را داد غيب را مي‌ديد. در همان زمان در جلسه هيئت دولت يكي از اعضا گفت: كه ما تازه رابطه‌مان با غرب خوب شد دوباره امام با اين نامه اوضاع را خراب كرد و او سياست نمي داند. 
 
غيب اين عالم از آموزش و تربيت ما غايب است پيامبر اكرم در  آن زمان جامعه‌اي ايجاد كردند كه غيب را درعالم حاكم كرد لذا در آن جامعه بحران اقتصادي وجود نداشت. 
 
3- آموزش دهنده؛ 

  
پيامبر خودش حرف‌هاي را كه مي‌زد قبول داشت اما ما فقط نظريه مي‌دهيم و حتي خودمان به آن باور نداريم؛ ما از زلال بي‌پايان قرآن فاصله گرفته‌ايم در حرف هاي غرب گشتيم و مثلا خوب هاي آن را جدا كرديم و به عنوان علم ارائه داديم. 
 
در حالي كه اگر به قرآن ايمان بياوريم و روش قرآن در معرفي غيب را معرفي كنيم به موفقيت مي رسيم.

تربيت فرزند در سيره معصومان (عليهم السلام)  



تربيت فرزند در سيره معصومان (عليهم السلام)  

كلمات كليدي:

تربيت، فرزند، والدين، آموزش، محبت، نام نيك، كودكان

چكيده:

اين مقاله تلاش دارد تا اهميت جايگاه و ضرورت مسايل تربيتي كودكان و فرزندان را از روايات نوراني اهل بيت (عليهم السلام) به اندازه وسع خويش نمايان سازد. بنابراين سعي شده است عومال مؤثر در تربيت فرزندان در آغاز تولد و توجه دادن به نيازهاي اساسي كودكان در پرتو اصول و روش هاي تربيتي معصومان (ع) و نحوه آموزش كودكان مورد دقت و بررسي قرار مي گيرد.

مقدمه

اهميت و ضرورت تربيت آدمي بر كسي پوشيده نيست. همه مكاتب و مذاهب نقش بي بديل تربيت را؛ كه سنگ بناي تحول و دگرگوني انسان را منجر مي شود، كتمان نمي كنند. اختلافات نظام هاي تربيتي در اهداف و روش هاي تربيتي خلاصه مي شود. دين اسلام نيز بر مسئله تربيت به ويژه در دوران كودكي تأكيد فراوان داشته و دارد.

واژه «تربيت» در زبان عربي، مصدر باب تفعيل است. اين واژه با دو ريشه «ربب» و «ربو» در ارتباط است. ريشه اول به معاني گوناگوني چون (حضانت، اصلاح، تدبير، سرپرستي، تأديب و...) به كار رفته است. ريشه دوم را در معاني متعددي مانند (زياد شدن، تغذيه نمودن، بالا رفتن، رشد و نمو كردن و تهذيب نمودن و...) به كار برده اند. در اصطلاح تعاريف بسياري از تربيت بيان شده است و هر متفكري از زاويه اي به آن نگريسته و تعريفي خاص از آن ارائه داده است.[1]

استاد شهيد مطهري تربيت را اين گونه تعريف مي نمايند: «تربيت عبارت است از پرورش دادن، يعني استعدادهاي دروني را كه بالقوه در يك شيء موجود است را به فعليّت درآوردن و پروردن».[2]

فرزند در آيات و روايات

بانگاهي هر چند اجمالي به آيات و رواياتي كه در مورد فرزند وارد شده، مي توان به نگرش عميق اسلام درباره فرزند و جايگاهش در انديشه اسلامي پي برد. فرزندان نعمت هاي الهي نزد والدين اند، هم مي توان آنها را بر انجام اعمال ناشايست و خلاف فطرت الهي شان به خاك ذلّت و پستي نشاند.

قرآن كريم، فرزند را وسيله اي براي آزمايش انسان قلمداد مي نمايد:

«انما امولكم و اولدكم فتنه و ان الله عنده اجر عظيم»[3]؛ «بدانيد كه اموال و فرزندان شما وسيله آزمايش شما هستند، و نزد خدا پاداشي عظيم و بزرگ خواهند داشت».

در صورتي كه انسان از اين امتحان و آزمايش الهي سربلند بيرون بيايد، داراي اجر عظيمي از جانب پروردگار متعال خواهد بد. با تربيت درست فرزند است كه او قادر است، كمك كار و ياور پدر و مادر باشد. امام زين العابدين (ع) مي فرمايند: «مِن سَعادةِ الرّجلِ أن يَكونَ لَهُ وُلدٌ يَستَعينُ بِهِم»[4]؛ «يكي از خوشبختي هاي مرد اين است كه فرزنداني داشته باشد كه كمك كار و ياور او باشند».

با تربيت اسلامي است كه فرزند، ميوه دل و نور چشم و دسته گلي از گل هاي بهشت و باقيات الصالحات و الدين خواهد بود. پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد: «الوَلَدُ الصّالِحُ ريحانَةُ مِن اللهِ، قَسَمَها بَينَ عِبادِهِ»؛[5] «فرزند شايسته، دسته گلي است از جانب خداوند كه ميان بندگانش قسمت مي كند». هم چنين آن حضرت فرمود: « إن لِكُلِّ شَجَرةٍ ثَمَرةً، و ثَمَرَةُ القَلبِ الوَلَدُ»[6]؛ «همانا هر درختي ميوه اي دارد و ميوه دل، فرزند است».

الف. عوامل مؤثر در تربيت فرزندان در آغاز تولد

در سيره اهل بيت (عليهم السلام) آداب و سنت هايي يافت مي شود كه به آنها عمل مي نمودند. عمل به اين آداب، زمينه هاي مساعد تربيت را در فرزند شكل مي دهد. ممكن است نقش و اهميت برخي از اين آداب و سنن در تربيت فرزند براي ما نهان باشد يا تأثير كمتري در تربيت داشته باشد، اما به هر حال از مجموع تأثيرات جزئي است كه تربيت تحقق مي يابد. ذكر اين نكته لازم و ضروري است كه تربيت امري دفعي نيست، بلكه امري تدريجي و مستمر است كه با فراهم شدن زمينه ها و از بين رفتن عوامل مراحم و استفاده از شيوه هاي مناسب تحقق مي يابد.

برخي از اين آداب عبارتند از:

1. گفتن اذان و اقامه در گوش نوزاد

نخستين كاري كه پيامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) پس از تولد فرزند انجام مي دادند، گفتن اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ نوزاد بوده است. رسول خدا (ص) در سفارش به علي (ع) فرمود: «يا عليُّ إذا وُلِدَ لَكَ غُلامٌ أو جاريةٌ فأذَّنْ في اُذِنه اليُمني و أقم في اليُسري؛ فإنه لا يَضُرُّه الشيطانُ أبداً»[7]؛ «يا علي، هرگاه پسري يا دختري برايت به دنيا آمد در گوش راست او اذان بگو و در گوش چپش اقامه؛ در اين صورت شيطان هرگز به اوگزندي نمي رساند».

هم چنين در روايتي ديگر، امام سجاد (ع) فرمود: «إنَّ النَّبي صلي الله عليه و آله أذّنَ في أذنِ الحسنِ عليه السلام بالصَّلاة يومَ وُلِد»[8]؛ «زماني كه حسن (ع) به دنيا آمد پيامبر در گوش او اذان نماز گفت».

در اين باره روايات فراوان ديگري نيز وارد شده است كه معصومان (ع) در شندگي خويش، چنين شويه اي داشته اند و به ديگران نيز سفارش مي كرده اند كه اين گونه عمل كنند.

2. تحنيك يا كام برداشتن

از ديگر آدابي كه معصومان (ع) در آغاز تولد فرزند رعايت كرده اند، برداشتن كام نوزاد است. كام برداشتن بدين معناست كه مقداري خرما يا آب فرات يا تربت امام حسين (ع) و...را به حلق كودك بريزند. اهل بيت (ع) علاوه بر اينكه، خود به اين سنت عمل مي كردند، ديگران را نيز به آن سفارش مي كردند. امام باقر (ع) فرمودند: «إذا وُلدَ لأحدِكم...لِيَحَنَّكهُ بماءِ الفُراتِ و...»[9]؛ «هرگاه براي يكي از شما فرزندي به دنيا آمد كام او را با آب فرات بردارد.». و نيز امام صادق (ع) فرمود: «حنّكوا اولادكم بتربة الحسين (ع) فانّه أمان»[10]؛ «كام فرزندانتان را با تربت حسين (ع) بردارين كه ايمني بخش است».

بايد يادآور شويم كه مستحب است كام برداشتن به دست بزرگان دين و افراد صالح و با تقوا انجام پذيرد. اين امر، علاوه بر آثاري كه در روايات آ«ده، نوعي تيمن و تبرك است و چون مستحب است هنگام كام برداشتن برا يكودك دعا كنند، دعاي بزرگان براي كودك تأثيرات معنوي فراواني خواهند داشت.

3. نام نيك

استاد شهيد مطهري مي فرمايد: «يكي ديگر از شعارهاي ما كه متأسفانه جامعه ما تحت تأثير غرب زدگي ارد از دست مي دهد مسئله نامگذاري است. يا ما بايد مسلمان باشيم و شعارهاي اسلامي را كه اعلام وابستگي ما به اسلام است حفظ و نگهداري كنيم و يا بايد از اسلام استعفا بدهيم. از دست دادن تدريجي شعارها باعث مي شود كه بعد خود محتوا را از دست بدهيم».[11]

نام گذاري باي هر چيزي كه انسان با آنها سر و كار دارد، ضروري است، زيرا انسان براي شناختن و شناساندن هر چيزي محتاج نام آن است، حتي براي شناساندن خود به ديگران، ناگريز از بيان نام است. در سيره معصومان (ع) بر اين مسئله بسيار تأكيد شده است.

امام كاظم (ع) مي فرمايند: «أوّلُ ما يَبَرُّ الَّجُلُ وَلَدَهُ أن يُسَمَيَهُ بِاسمٍ حَسَنٍ، فَليُحسِّنْ أحَدُكُم اسمُ وَلَدِهِ»[12] «نخشتين بخشش و احساني كه مرد به فرزند خود مي كند، اين است كه نام نيكويي برايش انتخاب كند، بنابراين، هر يك از شما نامي نيكو بر فرزندش نهد».

در سيره معصومان (ع) انتخاب نام نيك و بامعنا از اهميت ويژه اي برخوردار است. بنابراين نام گذاري فرزندان به نام هاي بزرگان دين و اوليا الهي، موجي مي شود فرهنگ خانواده و جامعه، روح ديني به خود بگيرد و اين فرهنگ، در تربيت و هدايت فرزندان مؤثر است.

از امام صادق (ع) سئوال شد: آيا نام گذاي (فرزندان) به نامهاي ائمه سودي دارد؟ حضرت فرمد: «إي والله، وهلِ الدّينُ إلا الحُبُّ؟! قالَ اللهُ : «إن كُنتُم تُحِبُّونَ اللهَ فاتَّبِعوني يُحبِبكُم اللهُ و يَغفِر لَكُم ذُنُوبَكُم»[13]؛ «آري به خدا، مگر دين جز محبت است؟ خداوند فرموده است: «اگر دوست داريد ازمن پيروي كنيد تا خدا دوستتان بدارد و گناهانتان را ببخشايد».

همچنين پيامبر اكرم و ائمه اطهار (ع) نام هاي زشت افراد و حتي مكان ها را عوض مي كردند و بجاي آ»نام هاي نيكو انتخاب مي كردند. امام باقر (ع) مي فرمايند: «كانَ رسولُ اللهِ (صلي الله عليه و آله) يُغَيِّر الأسماءَ القبيحَة في الِّجالِ والبُلدان»[14]؛ «رسول خدا (ص) نامهاي زشت مردها و شهرها را تغيير مي داد».

(ذكر اين نكته خالي از لطف نيست كه در بعضي از روايت ها نام گذاري فرزند، پيش از تولد مطرح شده و در بعضي؛ نام گذاري، به همراه عقيقه در روز هفتم انجام مي گيرد).

4. عقيقه

از مهم ترين آداب و سنت هايي كه در رفتار و گفتار پيامبر اكرم (ص) و اهل بيت آن حضرت بر آن تأكيد فراوان شده، عقيقه براي فرزند است. تأكيد بر عقيقه به حدي است كه در برخي از روايات انجام آن واجب دانسته شده است. امام كاظم (ع) مي فرمايد: «العقيقة واجبة اذا ولد للرجل ولد»[15]؛ «هنگامي كه مردي صاحب فرزند مي شود عقيقه بر او واجب است.»

همچنين برخي از فقهاي شيعه و اهل سنت به وجوب آن فتوا داده اند،[16] ولي اكثر فقهاي شيعه بر استحباب آن تأكيد كرده اند. امام خميني (ره) در تحرير الوسيله چنين آورده اند: «من المستحبات الاكيدة العقيقة للذكر و الانثي»[17]؛ «عقيقه يكي از مستحبات مؤكد براي [ولادت] دختر و پسر است».

ب- توجه به نيازهاي اساسي كودك

1. محبت به فرزند

بي شك از اساسي ترين نيازهاي انسان پس از نيازهاي زيستي، همچون آب، غذاء ...نياز به محبت است. پاسخ گويي صحيح به اين نياز كودك، اساس و پايه تربيت او را تشكيل مي دهد. ارضاي اين نياز كودك، موجب آرامش رواني، امنيت خاطر، اعتماد به نفس، اعتماد به والدين و حتي سلامت جسمي او را تضمين مي كند؛ و در صورت عدم ارضا اين موضوع، باعث فروپاشي آرامش روحي و رواني، احساس عجز و حقارت، بيماري هاي جسمي و رواني متعدد و انحرافات اجتماعي و...بسياري خواهد شد.

سيره عملي و احاديث پيشوايان معصوم (ع) نيز نشان دهنده توجه ويژه مكتب تربيتي اسلام به اين اصل مهم است. امام باقر (ع) از پدر خود و او نيز از امام حسين (ع) نقل مي كند كه فرمود: « دخلت أنا و أخي علي جدي رسول الله (ص) فأجلسني علي فخذه الايسر و أجلس أخي الحسن علي فخذه الايمن ثم قبلنا و قال: بأبي أنتما من إمامين سبطين...»[18]؛ «من و برادرم نزد جدم رسول خدا (ص) رفتيم. پيامبر (ص) مرا بر زانوي چپ و برادرم حسن را بر زانوي راست خويش نشاند سپس مرا بوسيد و فرمود: پدرم به فداي دو فرزندي باد كه امام اند».

رواياتي از اهل بيت (ع) كه به معصيت نسبت به كودكان و فرزندان امر مي كند نيز شاهد بر اين مدعاست، كه محبت ايشان اختصاص به فرزندان معصوم آنها نيز نداشته است. پيامبر اكرم (ص) فرمود: «أحبّوا الصبيان و ارحموهم...قبلّوا اولادكم فإنّ لكم بكل قبلة درجةً في الجنةَ ما بين كل درجةٍ خمس مأة عام»[19]؛ «نظر الوالد إلي ولده حبّاً له عبادة»[20]؛ «فرزندان خود را دوست بداريد و بر آنها ترحم كنيد. فرزندان خود را ببوسيد كه براي هر بوسه درجه اي در بهشت به شما خواهند داد كه فاصله هر درجه پانصد سال است. نگاه محبت آميز پدر به صورت فرزند عبادت است».

مسئله اي كه بايد به آن توجه داشت، اين است كه تكريم و احترام به ديگران يك ارزش به شمار مي رود، پس براي ايجاد اين ارزش در كودكان بايستي به صورت عملي آن را به ايشان آموخت. از سويي ديگر؛ بي احترامي، آثار منفي و ض تربيتي بسياري را متوجه شخصيت كودك مي كند، چرا كه تحقير شخصيت كودك عواقب سوء فراواني در پي دارد و هرگز نمي توان از چنين كودكي، انتظار نيكي و امان داشت.

امام هادي (ع) در اين باره مي فرمايد: «من هانت عليه نفسه فلا تأمن شره»[21]؛ «به كسي كه نفسش بر وي خوار شد از شر او در امان مباش».

شيوه هاي تكريم و احترام كودك

1. سلام كردن به كودكان

اهل بيت (ع) هميشه به كودكان سلام مي كردند. امام رضا (ع) از پدران خو نقل مي كند كه پيامبر (ص) فرمود: «خمس لا أدعهن حتي الممات...والتسليم علي الصبيان ليكون سنة من بعدي»[22]؛ «پنج چيز را تا هنگام مرگ ترك نخواهم كرد...و سلام كردن بر كودكان، تا اين كار پس از من سنتي براي ديگران باشد».

2. جاي دادن كودكان در صفوف نماز جماعت

جابر بن عبدالله مي گويد: سألته عن الصبيان اذا صفّوا في الصلاة المكتوبة قال: لا تؤخروهم عن الصلاة و فرّقوا بينهم»[23]؛ «از امام باقر (ع) درباره كودكاني كه در نماز جماعت حاضر مي شوند، پرسيدم. امام فرمود: آنها را به صف آخر نفرستيد، بلكه بين آنها [به وسيله بزرگترها] فاصله ايجاد كنيد».

3. با احترام صدا كردن

معصومان (ع) همواره كودكان را با احترام و نام نيك صدا مي كردند. هنگام نام گذاري، نام ها نيك براي آنها انتخاب مي كردند. در سيره اهل بيت (ع) موارد بسياري مشاهده مي شود كه هنگام صحبت با فرزندان خويش از لفظ «يا بني» فرزند عزيزم، استفاده مي كردند. همان گونه كه لقمان فرزندش را با آن، مورد خطاب قرار مي داد.

4. شركت در بازي كودكان

شركت نمودن در بازي كودكان نيز نوعي احترام و شخصيت دادن به آنها محسوب مي شود. «از طرف ديگر شركت والدين در بازي كودكان به آنها اطمينان مي دهد كه بازي آنان معتبر و معنادار است. به آنها نشان مي دهد كه بازي شان تأييد و حمايت بزرگسالي را به همراه دارد. هنگامي كه بزرگسالي در بازي مورد علاقه كودك شريك مي شود، بيش از پيش وي را به بازي علاقمند مي كند.»[24]

بازي براي كودكان به عنوان يك نياز اساسي امروزه مطرح مي شود كه كودكان نقش هاي مختلف راتمرين مي نمايند و از اين طريق زندگي اجتمعاي را ياد مي گيرند و تجربه هاي جديد را اخذ مي كنند.

جابر مي گويد: «نزد پيامبر (ص) رفتم در حالي كه حسن و حسين (ع) را بر پشت خود سوار كرده بود و چهار دست و پا راه مي رفت و مي گفت: شتر شما چه شتر خوبي است و شما چه سواران خوبي هستيد».[25]

موارد بسياري از شيوه هاي تكريم كودكان در سيره حضرات معصومين (ع) وجود دارد كه ما در اينجا به ذكر موارد فوق قناعت و بسنده نموديم.

ج- اصول و روش هاي تربيتي

1. رعايت مساوات و پرهيز از تبعيض

يكي از اصول مهمي كه بايد در تربيت كودكان و فرزندان به آن توجه وافي نمود رعايت برابري و مساوات در برخورد با آنهاست. در سيره معصومين (ع) اين مسئله بصورت شفاف ديده مي شود كه در ابراز محبت و اهداي هديه و ديگر موارد اين اصل را ملتزم بودند. عدم رعايت اصل مساوات در بين فرزندان باعث عاق والدين شدن آنها ا فراهم مي كند.

رسول خدا (ص) مي فرمايد: «ان الله تعالي يحبّ أن تعالوا بين أولادكم حتي في القُبَل»[26]؛ «خداوند متعال دوست دارد بين فرزندانشان به مساوات رفتار كنيد، حتي در بوسيدن».

2. پرهيز از عيب جويي و سرزنش نمودن

در تربيت كودكان و نوجوانان نبايد از كارهاي كودكان و آنچه انجام مي دهند، عيب جويي كرد و آنها را سرزنش نمود، به سبب اينكه با عيب و ايراد گرفتن موجب مي شود آنها در توانايي و استعداد خود، شك و ترديد كند واعتماد به نفس خود را از دست بدهند. بايد اين مسئله را عنايت داشته باشيم كه اشتباهات و كوتاهي كودكان اغلب از سر ناتواني، جهل و بي تجربگي آنهاست.

در روايات، برخي از آثار سوء سرزنش حتي درباره بزرگسالان بيان شده است. حضرت علص (ع) مي فرمايد: «الافراط في الملامة يشبّ نيران اللجاج»[27]؛ «افراط در سرزنش، آتش لجاجت [سرزنش شونده] را برمي افروزد [ و او بر كار اشتباه خود اصرار و پا فشاري مي ورزد]».

3. راستي و صداقت

يكي از روش هاي مؤثر و مهم در تربيت، راستگويي و صداقت در رفتار و گفتار با كودكان و پرهيز از هر گونه دروغ، تزوير و حيله است. كساني كه تصور مي كنند كودكان اين مسأله را درك نمي كنند و آنها با دادن وعده اي دروغين، به خواست خويش و صلاح فرزندشان دست يافته اند، سخت در اشتباه اند. چرا كه با اين عمل، بزرگ ترين مشكل را براي خود و فرزندشان بوجود آورده اند، و آن درس بي صداقتي، وفا نكردن به عهد و وعده، آموزش دروغ و تزوير و...است. والدين با اين برخورد، بنياد اخلاق فرزند خويش را بر خشتي كج بنا مي نهند.

از دريچه ديگر كه به اين موضوع نگاه مي كنيم، متوجه مي شويم كه والدين و مربيان؛ الگويي عملي براي كودكان محسوب مي شوند و كودكان در همه رفتارهايشان از بزرگ ترها تقليد مي كنند، پس، عدم صداقت والدين و مربيان درسي عملي براي فرزندان است كه آثار آن از درس گفتاري بسيار بيشتر است.

رسول خدا (ص) مي فرمايد: «أحبّوا الحبيان وارحموهم فاذا وعدتموهم ففوا لهم فانّهم لايرون الا أنّكم ترزقونهم»[28]؛ «كودكان را دوست بداريد و بر آنها ترحم كنيد. هرگاه به آنها وعده اي داديد، به وعده خود وفا كنيد، زيرا كودكان، شما را تنها روزي دهنده خود مي دانند».

4. پرهيز از امر و نهي

انسان، به ويژه كودكان و نوجوانان روحيه شان با امر و نهي چندان سازگار نيست. به موجب رواياتي كه از اهل بيت (ع) نقل شده است، كودكان تا هفت سالگي، به مانند حاكم اند ومي خواهند به ديگران امر و نهي كنند، نه از اينكه تابع ديگران باشند. تنها در هفت سال دوم زندگي، در كودكان روحيه اطاعت پذيري وجود دارد و دستور ديگران را مي پذيرند؛ ولي حتي در اين دوره هم هرگونه افراط در امر و نهي زيانبار مي باشد، و اعتراض و ناخوشايندي را در پي خواهد داشت.

امام صادق (ع) وقتي مي خواهد به فرزند خود بگويد: «لباست بلند است، آن را كوتاه كن»؛ به جاي امر كردن مي گويد: «يا بني ألا تطهر قميصك»[29]؛ «عزيزم، آيا پيراهنت را پاكيزه نمي كني؟». از اين رو معصومان (ع) كمتر ديگران را به صورت مستقيم از كاري نهي مي كردند، بلكه به شيوه هاي گوناگون آنها را از كار خلاف باز مي داشتند و نيز راه جايگزيني ارائه مي كردند و يا اينكه به جاي نهي كردند كودكان، صور نهي را از دسترس آنان دور مي كردند يا از بين مي بردند.

د- آموزش كودكان

1. آموزش قرآن به كودكان

معصومان (ع) به آموزش قرآن، به ويژه به كودكان و نوجوانان و...اهميت مي دادند. به خاطر اينكه همه آنچه براي هدايت و راهنمايي انسان لازم و ضروري است، در اين كتاب آمده است. از سويي ديگر در آثار ادبي فارسي، شاعران به عظمت اين كتاب توجه خاصي نموده اندچنانكه حافظ مي گويد:

عشقت رسد به فرياد از خود به سان حافظ     قرآن زبر بخواني در چاره روايت

امام علي (ع) در نامه اي به امام حسن (ع) اين طور مي نويسد: «و أن ابتدئك بتعليم كتاب الله و تاويله و شرائع الاسلام و أحكامه و حلاله و حرامه»[30]؛ «آموزش تو را [با آموزش] شرايع اسلام و احكام و حلال و حرام آن آغاز كردم».

با اينكه معصومان (ع) به عادت دادن كودكان به قرائت قرآن اهتمام داشتند، اما در اين كار سختگيري نمي كردند.

2. آموزش نماز به كودكان

در سيره اهل بيت (ع) اهتمام زيادي به آموزش نماز به كودكان شده است. بر اساس سيره معصومان (ع) سن شروع آموزش نماز به كودكان هفت سالگي است، و در اين مسئله توانايي و ظرفيت كودكان را در نظر مي گرفتند و رعايت بسياري از آداب و مستحبات نماز را از آنان نمي خواستند. روش اهل بيت (ع) در نماز، روش عملي بود؛ يعني خود آنان به صورت عملي آن را مي خواندند تا ديگران شيوه نماز خواندن را بياموزند.

3. آموزش احكام و احاديث

بخش ديگري از آموزش در سيره معصومان (ع)، آموزش احكام، حيث و تفسير و تأويل قرآن است. آموزش احكام دين و احاديث اهل بيت (ع) در زمينه هاي اخلاقي و اعتقادي، بستري است براي مسلح كردن فرزندان در برخورد با مكتب هاي انحرافي، بنابراين پيش از آن كه فكر و ذهن نوجوان و به امور زندگي و سرگرمي ها مشغول شودو يا افكار اعتقادي ديگر به او برسد، بايد صورت پذيرد.

سعدي در گلستان چنين مي گويد:

گر چه داني نشنوند بگو     هر چه داني ز نيكخواهي و پند

زود باشد كه خيره سر بيني     به دو پاي اوفتاده اندر بند

دست بر سر مي زند كه دريغ     نشنيدم حديث دانشمند

نتيجه گيري:

در سيره اهل بيت (عليهم السلام) موضوع تربيت فرزند از جايگاه ويژه اي برخوردار است. از كوچكترين مسايل گرفته تا پيچيده ترين مباحث تربيتي با اصول و روش هاي صحيح، الگويي مناسب و بسيار سازنده براي رهروان خويش در همه اعصار هستند.

با توجه به اين سيره، انسان متوجه استفاده آن مشعل هاي هدايت از روش غيرمستقيم همراه با شخصيت دادن به كودكان و نوجوانان و.... و نيز تقسيم عادلانه محبت در دلهاي پاك آنان مي شود. بنابراين بسياري از مشكلات تربيتي ما حاكي از عدم رعايت و پايبندي به اصول ناب و نوراني تربيت اسلامي است كه تلاش و تأسي والدين از اين ذوات نوراني را هر چه بيشتر مي طلبد.

براي مصالعه بيشتر منابع ذيل پيشنهاد مي شود:

  1. نقش آزادي در تربيت كودكان، آيت الله شهيد دكتر بهشتي
  2. بازي كودك در اسلام؛ محمد صادق شجاعي
  3. انسان در دو فصل؛ علي صفايي حائري
  4. تربيت كودك؛ علي صفايي حائري
  5. فقه تربيتي؛ عليرضا اعرافي
  6. نگاهي دوباره به تربيت اسلامي، خسرو باقري

منابع

1-  قرآن مجيد

2- ابن شعبه حراني، حسن بن علي بن حسين، تحف العقول من آل الرسول، ترجمه آيت الله كمره اي، قم، اسلاميه، 1369.

3-  حرّ عاملي، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، ج 20، چاپ ششم، تهران: اسلاميه، 1367.

4-  خميني، سيد روح الله، تحريرالوسيله، اسلاميه، [ بي تا].

5-  سلمي، محمد بن مسعود ابن عياش، تفسير عياشي، ج 1،تهران: المكتبة العلمية الاسلامية، 1363.

6-  شجاعي، محمد صادق، بازي كودك در اسلام، ناشر: مركز پژوهش هاي اسلامي صدا و سيما، چاپ اول، 1383.

7-  طباطبايي، محمد حسين، سنن النبي (ص)، چاپ اول، تهران، اسلاميه، 1375.

8-  طبرسي، رضي الدين ابي نصر الحسن بن فضل، مكارم الاخلاق، بيروت، دارالحوراء، 1408ق.

9-  عروس حويزي، عبدعلي بن جمعه، تفسير نور الثقلين، چاپ چهارم، قم: اسماعيليان، 1370.

10-كليني، محمد بن يعقوب، كافي، چاپ دوم، تهران: دارالكتاب الاسلامية، 1413ق.

11-مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، چاپ سوم، بيروت: داراحياء التراث العربي، 1403ق.

12-مجلسي، محمدباقر، مرآة العقول في شرح اخبار الرسول (ص)، چاپ اول، تهران: دارالكتب الاسلاميه، 1363.

13- محمدي ري شهري، محمد، ميزان الحكمه، ج 15، ناشر: دارالحديث، چاپ اول، 1377هـش.

14-مطهري، مرتضي، تعليم و تربيت در اسلام، ناشر: انتشارات صدرا، چاپ سي و پنجم، تير 1379.

15- مطهري، مرتضي، پانزده گفتار، ناشر: انتشارات صدرا چاپ دوم، تير 1381.

16- نوري طبرسي، ميرزا حسين، مستدرك الوسائل، چاپ دوم، بيروت: مؤسسه آل البيت لاحياء التراث، 1409 ق.


1براي مطالعه بيشتر در رابطه با واژه تربيت مراجعه شود به: الف- التحقيق في كلمات القرآن الكريم، حسن مصطفوي ج 4، ب- لغت نامه دهخدا ج 14، ج- فلسفه تعليم و تربيت؛ دفتر همكاري حوزه و دانشگاه.

2عليم و تربيت در اسلام، ص 56.

3انفال، 28 و تغابن، 15.

4ميزان الحكمه، ح 22612، ج 14.

5همان، ح 22635.

6همان، ح 22608.

7همان، ح 447، ج 1.

8همان، ح 449

9همان، ح 450

10مستدرك الوسائل، ج 15، ص 138.

11پانزده گفتار، ص 185و 186.

12ميزان الحكمه، ح 8909.

13تفسير العياشي، ج 1، ص 168 و ميزان الحكمه، ح 8913.

14بحارالانوار، ج 104، ص 127 و ميزان الحكمه، ح 8914.

15كافي، ج 6، ص 24.

16مرآة العقول، ج 21، ص44.

17تحرير الوسيله، ج 2، ص 448.

18بحارالانوار، ج 36، ص 255.

19مكارم الاخلاق، ص 231.

20مستدرك الوسائل، ج 15، ص 170.

21تحف العقول، ص 365.

22سنن النبي، ص 42.

23وسائل الشيعه، ج 3، ص 14.

24بازي كودك در اسلام، ص 114.

25بحارالانوار، ج 43، ص 285.

26كنزالعمال، ج 16، ص 445.

27تحف العقول، ص 80.

28كافي، ج 6، ص 50.

29تفسير نورالثقلين، ج 5، ص 454.

30بحارالانوار، ج 1، ص 219.