تعلیم و تربیت کودکان

تعریف تربیت
تربیت یعنی آگاهی دادن - پرورش دادن - آموزش دادن
روش رفتاری و گفتاری آموزش دادن به غیر بطوری که این روش ملکه او (فراگیر یا متربی) شود.

تعریف کودک
طبق تعریف یونسکو انسان از بدو تولد تا 18 سالگی کودک نامیده می شود. تمام توانایی های ما را دارد اما به صورت بالقوه. تمام حق و حقوق را مثل انسان های دیگر داراست و تا 18 سالگی پاسخگوی جرم ها و پیگردها نیست.

منابع و کتب:
- رشد و شخصیت کودک /پاول هنری ماس/ مهشید یاسایی / نشر مرکز
- راهنمای کامل تربیت کودک / الیزابت پنسکی / اکرم قیطاسی / نشر صابرین
- به بچه گفتن و از بچه شنفتن / آدل فابر و دالین مازلین/ فاطمه عباسی فر / نشر سروش گستر
- چگونه سخن بگوییم که نوجوان ها به ما گوش دهند و چگونه گوش دهیم که آنها با ما سخن بگویند / آدل فابر و دالین مازلین / لیلا زارع و مهرنوش ده بزرگی
- چگونه به کودکان بگوییم تا بیاموزند / آدل فابر و دالین مازلین / حسنا اقبالی


انواع نظام های تربیتی
1 - تدریجی بودن (مرحله ای و تکراری)
2 - مستمر بودن (استمرار و پی در پی)
3 - مسئله نگر بودن (احتیاج و نیازی در آینده را برآورد کند)
4 - همه جانبه بودن
5 - در نظر گرفتن تفاوتهای فردی
6 - تفاوتهای فرهنگی
7 - رعایت هنجارها
8 - ارزیابی درست از نیازهای مادی و معنوی انسان
9 - آگاه ساختن و برانگیختن حس کرامت و عزت نفس
10- هشدار دهی و غفلت زدایی
11- کمک به کودک برای رسیدن به استقلال شخصیت و دوری از وابستگی
12- دادن آزادی، مسئولیت و تقویت منطقی مداری
13- اعتدال
14- تسهیل آسان گیری


شیوه های رایج تعلیم و تربیت در ایران :

1 - مستبدانه (سخت گیرانه)
اصل اول این شیوه احترام و اطاعت از والدین است. کنترل فرزندان با تعیین مرزهایی مشخص و جدی بدون حق اعتراض یا نظر خواهی از آنها اعمال می شود. در صورت اشتباه تنبیه و مجازات حتمی است. این شیوه در روستاها یا خانواده های سنتی بیشتر دیده می شود. فرزندان عموما مطیع و فرمان بردار بوده و از مقایسه و رقابت هراس دارند. در عین آرام بودن، پرخاشگرند. عدم استقلال و حس نا امنی از ویژگی بارز شخصیتی آنهاست. حس ابتکار و خلاقیت یا رهبری گروه در آنها دیده نمی شود.

2 - سهل انگارانه (آزاد منشانه)
شیوه تربیتی غلط آمیز بدین معنی که والدین به فرزندان خود اجازه می دهند هر کاری بکنند. هیچ فلسفه یا نظم تربیتی در کارنیست. تنبیه و بازخواستی هم وجود ندارد. کودکان از آموزش اجتماعی ضعیفی برخوردارند و می پندارند سایر امور والدین از آنها مهم ترند. این امر باعث می شود نوعی تزلزل روانی در آنها ایجاد شده، با وجود استقلال فکری و عملی، به سمت بی مسئولیتی یا بی بندوباری سوق پیدا می کنند.


3 - شیوه دموکراتیک و مقتدرانه (قانون مند)
در این شیوه تربیتی نقش ها تعریف شده است، همه افراد قابل احترامند، همه حق اظهار نظر دارند، حق و وظیفه بین همه افراد وجود دارد، والدین پذیرنده هستند، مقررات واضح، روشن و برای همه وجود دارد و همه در برابر تمام رفتار و گفتار خود مسئول بوده و باید توضیح منطقی بدهند.
همه افراد شیوه سوم را می پسندند اما اکثراً به صورت شیوه اول (مستبدانه و سخت گیرانه) تربیت شده اند. بنابر این ناخواسته شیوه اول را برای تربیت فرزندان بر می گزینیم. سعی مان برای تربیت نوع سوم است. در این حالت است که فرزندان دچار تناقض و سرگردانی تربیتی می شوند. در خانواده دموکرات برای کوچک ترین قضیه باید مشورت و توافق و قانون وضع شود. در خانواده سنتی از مصلحت حرف می زنند اما در خانواده دموکراتیک، از منطق می گویند.
در ادامه به بحث و گفتگو پرداخته شد.


روشهای رسیدن به خانواده دموکراتیک و مقتدرانه

1 - یاری دادن به کودکان با تکیه بر احساسات و عواطف آنها
الف) با دقت تمام گوش دهید
ب) احساسات آنها را با کلمه ای تصدیق کنید (نظیر آهان، خوب، هوم و ...)
ج) احساسات کودک را با عباراتی بیان کنید و جدی بگیرید (حس همدردی)
د) به طور خیالی آرزوهایش را برآورده کنید (مثال : وجود یک فرشته خیالی)



آگاهی ها و نکته ها:
1 - کودکان معمولا دوست ندارند عین جملاتشان را به آنها برگردانیم و اعتراض می کنند.
مثال = کودک می گوید: امید یکی از بچه های مهد کودک را دوست ندارم. مادر : خوب تو امید را دوست نداری. کودک می گوید این جمله را که خودم گفتم.
2 - دسته دوم کودکانی که ترجیح می دهند وقتی که آشفته هستند مطلقا با کسی حرف نزنند. در اینجا فقط حضور پدر و مادر تسلی بخش است.
3 - کودکانی هستند که با عواطف شدید احساسات خود را بروز می دهند. (گریه و هق هق شدید می کنند) و اگر کودک جواب سردی از پدر و مادر دریافت کند خشمگین می شود.
4 - کودکانی که در زمان بروز احساسات شدید، پاسخ احساسات شدیدتری از پدر و مادر دریافت می کنند. یادمان باشد که احساسات شدیدتری به کودک نشان دهیم.
5 - کودک را با صفت یا عنوانی که خودش را در حین عصبانیت نامیده صدا نکنید. مثلا کودک در مدرسه مورد تشویق قرار نمی گیرد یا نمره بدی می گیرد و می گوید من خنگم و چیزی نمی فهمم.

استفاده از همیاری و توان خود در جهت تربیت کودک
هر کدام از امر و نهی ها بر اساس کدامیک از عوامل ده گانه زیر است؟
1 - سرزنش کردن و اتهام زدن (چقدر دست و پا چلفتی هستی)
2 - بد و بی راه گفتن
3 - تهدید
4 - امری و فرمانی (زود باش - یالله)
5 - وعظ و خطابه (کودک چای را روی فرش ریخته، مادر شروع به نصیحت می کند)
6- اخطار (مواظب باش نیفتی - بار اول آگاهی، بار دوم به بعد تکرار می شود)
7 - عبارت شهید نمایانه (بذار من بمیرم، بی مادر بشی، بابات بره زن بگیره، بفهمی ...)
8 - مقایسه کردن (فلانی نمره خوب گرفت. تو چی؟)
9 - ریشخند زدن (شب امتحان، دفتر ریاضی تو دادی به دوستت، کشته مرده هوشتم)
10- پیشگویی (با این نمره 16 که گرفتی ها، حمال هم نمیشی)

خلاصه فصل دوم کتاب
استفاده از همیاری برای تربیت کودک

1 - مسائل را آنگونه که می بینید، خیلی کوتاه توصیف کنید - جمله به صورت اخباری و خنثی (حوله خیس روی تخت خوابه)
2 - اطلاعات بیشتر به او دهید . (حوله داره روتختی رو خیس میکنه)
3 - منظورتان را با یک کلمه بیان کنید (حوله)
4 - درباره احساستان صحبت کنید . (دوست ندارم رخت خوابم خیس بشه و توش بخوابم. دوست ندارم هر وقت از سرکار بر می گردم خونه ریخت و پاش باشه)
5 - از طرف اشیا برای کودک شکلک بکشید (در صورتی که سواد دارد برایش بنویسید)
    
فصل سوم
جانشین های تنبیه

1 - به جای تنبیه روشهای مفید اصلاح را پیشنهاد کنید: 
2 - به جای استفاده از کلمات تند، تقبیح شدید کنیم. (کسی دوست نداره اینجا بچه ای بدود)
2 - به او فرصت دهید و از جملات « یا » دار استفاده کنید. 
(به جای دویدن میتونی یا در خرید کمک کنی یا داخل سبد بنشینی)
3 - تصمیم فعالانه بگیرید و به او القا نکنید. (از چشمات معلومه انگار تصمیم گرفتی تو چرخ بشینی)
4 -  خیلی قاطعانه بگذارید از عواقب کارش مطلع شود. (تو را به خرید نمی بریم چون در هفته گذشته اذیت کردی. بعد که ناراحتی کرد از او بپرسید تو به من بگو چرا نمی برمت؟)


یک راهکار در زمانی که کودک حرف زشت می زند:

در این زمان ما دو راه داریم
اول اینکه : با او برخورد می کنیم و کتک و تنبیه و ... که به هیچ وجه توصیه نمی شود.

دوم اینکه : سکوت می کنیم و هیچ عکس العملی انجام نمی دهیم. که در این صورت به مرور زمان از زبانش خواهد افتاد.

دو سوال:
1- کودک شما حمام کردن را دوست ندارد. چه روشی را انتخاب میکنید تا علاقمند شود؟
2- کودک شما برای بار سوم مدادش را گم کرده است. شما چگونه به او آموزش میدهید تا دوباره این اتفاق را تجربه نکند؟


- به کودکان باید حریم های خصوصی را آموزش داد. برای این منظور میتوان گوشه ای از خانه را با یک زیر انداز برای کودک مشخص کرد و به او بیاموزیم که این محدوده برای بازی توست و ما هم به آن احترام بگذاریم.
- باید به کودک حس امانت داری و اعتماد را آموخت. پدر و مادر میتوانند این حس را با دادن پول تو جیبی و استفاده به موقع آن به کودک یاد دهند.
- در خریدهای روزانه بچه را به همراه خود ببریم و تبادل پول و کالا را به او بیاموزیم. او را در این کار سهیم کنیم . مثل دادن کرایه تاکسی به راننده.
- اگر کودک بیاموزد که ارزش پول چقدر است میتواند معنای پس انداز را نیز درک کند.
- زمانی که فرزندمان وسیله ای را در مدرسه جا گذاشت و یا گم کرده بود فردای آن روز برای جستجو و پیدا کردن آن تلاش کند.
- زمانی که ما بصورت ماهیانه به فرزندمان مبلغی را میدهیم میتواند بیاموزد که در آینده مدیریت بهتری بر زندگی خود و مخارجش داشته باشد.
- بچه ای که کوتاهی کرده و در نگهداری وسایل شخصی  و لوازم التحریرش بی سلیقه است را نباید با پول دادن و خرید دوباره همراهی کرد. میتوان در قبال کار و کمکی که در خانه می کند این کار را جبران کرد.
- مقدار ماهیانه ای که به فرزندان داده می شود بستگی به میزان درآمد خانواده ها دارد.

لحظات موفق در تربیت فرزند

لحظه های موفق در تربیت فرزند



 تربیت مهمترین مسئولیت پدر و مادر نسبت به فرزند است. آینده ی كودك در گرو رفتار صحیح والدین و نشان دادن عكس العملهای مناسب در موقعیتهای خاص است. در عین حساس بودن تربیت صحیح، با عمل به چند نكته می توان با موفقیت بدان رسید.

 ما به عنوان والدین موفق باید فرزندانمان را به گونه ای ترغیب كنیم كه از درون ، احساس خوبی نسبت به خود داشته باشند و اعتماد به نفسشان تقویت شود و احساس كنند مورد علاقه ی ما هستند. اگر فرزندان توسط ما در چنین شرایطی قرار گیرند دیگر برآورده نشدن نیاز به قدرت یا محبت، آنها را به سمت انحراف نمی كشد. چند روش زیر به كودكان ما كمك می كند كه حس بهتری نسبت به خود پیدا كنند و احساس امنیت كنند.

از لحظاتی كه باهم هستید استفاده كنید

. اعتماد به نفس كودك شما تحت تأثیر كیفیت اوقاتی است كه شما با او صرف می كنید، نه مقدار و زیادی این زمان! در زندگی های بسیار شلوغ این زمانه  اكثر ما در فكر كارهای بعدی یا عقب افتاده و مشغله های روزمره هستیم و در حالیكه فرزندمان با ما صحبت می كند صد درصد حواسمان متوجه او نیست. اكثراً وانمود می كنیم كه گوش می دهیم! خیلی اوقات هم  تلاش فرزندان را كه سعی می كنند با ما ارتباط برقرار كنند نادیده می گیریم. اگر اوقات مفیدی را هر روزه به كودك اختصاص ندهیم (اوقاتی كه فقط متوجه او باشیم) كم كم ناهنجاریهای رفتاری در او بروز خواهد كرد. از نظر كودك ، اگر به او عكس العمل (حتی) منفی نشان دهیم بهتر از آن است كه به او بی توجهی كنیم.مهم است كه به درستی احساسات كودك را درك كنیم و این گونه مسئله را نبینیم كه آیا احساسات او درست هستند یا غلط . وقتی كودك می گوید: "مامان، تو هیچ وقت به من توجه نداری" (در حالی كه شما تازه با او بازی كرده اید) او فقط احساسش را بیان كرده. در این موقع بهتر است به احساسش ارزش دهید و بگویید: " بله، احساس می كنم خیلی وقت است كه با هم بازی نكرده ایم".

عمل بهتر از حرف است. آمار نشان می دهد كه ما هر روز صدها درخواست از فرزندانمان می كنیم. عجیب نیست كه آنها گوششان از حرفهای ما پر است! به جای آن كه مرتب اظهار گله مندی كنیم، از خود بپرسیم "الان چه رفتار مؤثری می توانم داشته باشم؟".

به كودك كمك كنید كه احساس توانمندی كند.

اگر این راه را شما نشانشان ندهید خودشان راه های نامناسبی برای كسب احساس قدرت پیدا می كنند. راه های مناسب عبارتند از: از آنها مشورت بخواهید، به آنها اجازه ی انتخاب بدهید، بگذارید در محاسبه ی حساب و كتابهای مخارج كمكتان كنند، بعضی وقتها پخت و پز یا خرید را به عهده ی آنها بگذارید. یك كودك دو ساله می تواند در شستن ظروف ملامین یا سبزیجات كمك كند یا كفشها را جابجا كند. ما اغلب خودمان همه ی كارها را انجام می دهیم چون برایمان بی دردسرتر است. ولی نتیجه اش آن است كه آنها احساس بی اهمیتی می كنند.بگذارید تا نتایج طبیعی كارها را تجربه كند. از خود بپرسید " اگر من در این مورد دخالت نمی كردم چه می شد؟" وقتی ما در هر مسئله ای حتی مواردی كه نیازی به ما نیست دخالت می كنیم، كودك را از تجربه كسب كردن و دیدن نتایج طبیعی اعمالش محروم می كنیم. وقتی می گذاریم نتایج كارها به تجربه ی كودك بیفزاید، دیگر با نق زدن و نصیحت زیاد، روابطمان را با او خراب نمی كنیم. مثلاً اگر فرزندتان ناهارش را فراموش می كند، شما آن را یادآوری نمی كنید تا خودش راه درست را پیدا كند و اهمیت به خاطر سپردن را درك كند.

بگذارید با قانون خانه آشنا شود.

بسیاری از مواقع ، رسیدن به نتایج امور آنقدر طولانی است كه نمی توان آنها را به سادگی تجربه كرد. در این گونه موارد دریافت "عواقب منطقی" راهكاری مناسب است. در چنین حالتی نتیجه ای كه كودك از كار خود می بیند باید با نوع عملكرد او مرتبط باشد. مثلاً اگر او فراموش كرد كتاب داستانش را از منزل دوستانش بیاورد و شما یك هفته به او كم محلی می كنید، این موضوع فقط باعث رنجش خاطرش و به جای ماندن یك خاطره ی تلخ برای او می شود. اما اگر كتابش را برگردانید و به او بدهید و فقط به اندازه ی قیمت كتاب از پول هفتگی اش كم كنید ، با قانونمندی خانه آشنا می شود بدون آنكه كدورتی پیش آید.از برخورد اجتناب كنید. ممكن است فرزندتان شما را در یك موقعیت خاص مثلاً با اظهار خشم یا حرفهای غیر دوستانه بیازماید. در این حالت بهتر است اتاق را ترك كنید یا به او بگویید اگر تكرار كند شما به اتاق دیگری می روید. البته با حالت عصبانیت و خشم خارج از كنترل محل را ترك نكنید.

رفتارها را از كُننده ی آن جدا كنید

. هرگز به كودك نگویید كه "تو بدی". زیرا اعتماد به نفسش را خراب می كند. به او بفهمانید كه شما از خود او بدتان نمی آید بلكه خیلی هم دوستش دارید، فقط از آن رفتار ناخرسند هستید. او بد نیست بلكه آن رفتار بد است! برای آنكه كودك اعتماد به نفس داشته باشد باید بداند كه بدون هیچ قید و شرطی دوستش دارید. بدون توجه به این كه چه می كند، به هر حال دوستش دارید. او را مدام به دریغ كردن عشقتان و اظهار اینكه "دوستت ندارم" تهییج نكنید. هرگاه نسبت به عملكرد خود تردید داشتید از خود بپرسید "آیا قانونمندی و قیود من به اعتماد به نفس كودكم كمك می كند؟".همزمان مهربان و محكم باشید. مثلاً به او بگویید: "تا یك ربع دیگر تو را سوار اتومبیل می كنم و به مدرسه می برم. لباست را می توانی تا آن موقع بپوشی". شما در عین حال كه سر وقت به حرفتان عمل می كنید از این كه احتمالاً لباسش را نپوشیده عصبانی نشوید. چون این كار را در اتومبیل هم می تواند انجام دهد. همیشه ببینیم كه درخواستمان از كودك از روی عشق است یا خشم؟

عاقبت اندیشی مهم است.

اكثر ما می خواهیم خیلی فوری همه ی امور را تحت كنترل درآوریم و دنبال راههایی برای رسیدن به این هدف هستیم. درنتیجه فرزندان احساس می كنند تحت فشار و زور هستند. اما هر قدر نكات بیشتری را از آنها انتظار داریم خودمان هم باید در رفتارمان ملاحظه ی بیشتری داشته باشیم. مثلاً اگر عصبانی شویم و كودك را تنبیه بدنی كنیم او از رفتارمان خواهد آموخت (حتی اگر خلاف آن را به او نصیحت كنیم) كه برای به دست آوردن آنچه می خواهد باید متوسل به زور شود.صریح و شفاف صحبت كنید. اگر نظرتان این است كه در فروشگاه نباید برایش آبنبات خریده شود این مسئله را با اخم یا بگومگو یا عصبانیت اظهار نكنید. به سادگی آن را با خوشرویی بگویید و به آن نیز عمل كنید. اگر دو پهلو صحبت نكنید و نظرتان را ساده و شفاف بگویید، كودكتان می آموزد كه به شما احترام بیشتری بگذارد.

تربیت صحیح امر پیچیده ای نیست ولی عمل به آن همت و دقت می خواهد و همسران برای رسیدن به آن باید توافق و عزم مشترك داشته باشند.

از دخالت ناشیانه در تربیت بازایستیم

از دخالت ناشیانه در تربیت بازایستیم


در شرایطی كه راه و روش تربیت را نمی دانیم اگر هیچ اقدامی نكنیم،به تربیت فرزندان كمك بیشتری می كنیم . اگر بتوانیم از تربیت ناشیانه خودداری ورزیم، به تربیت شدن كودكان یاری مؤثرتری می رسانیم . اگر می دانستیم كه رها كردن مشكلات موقت كودك به جای دستكاری های ناشیانه چه قدر به بهبود و كاهش آنها كمك می كند دست از درمان آسیب زا برمی داشتیم . اگر می دانستیم كه چگونه، چه حرف هایی نزنیم و چگونه ، چه اندرزهایی ندهیم به رسایی پیام تربیت قدرت بیشتری می بخشیدیم . اگر می دانستیم كه چگونه تربیت نكنیم و چگونه تعلیم ندهیم و چگونه تشویق و تنبیه نكنیم ، به خودیابی ، خودآموزی و خود رهبری كودك یاری بیشتری می رساندیم . اگر قدری تأخیر در تربیت كودكان داشتیم به پختگی آن ها كمك بیشتری می كردیم . اگر از تبِ حرف باز می ایستادیم ، اگر از هجوم طرح ها و برنامه های تربیت عاریه ای دست بر می داشتیم ، قوه كشف و ابداع در افراد را فزونی می بخشیدیم . اگر می توانستیم حكیمانه خاموش باشیم ، در تأثیر گذاری بر وجود فرزندانمان گویاتر بودیم . اگر می توانستیم به موقع كنار بكشیم تا كودك ، خود را نه در ما بلكه در خود باز یابد دخالت فعال تری در تربیت او داشتیم . اگر می توانستیم اندكی نسبت به مسئولیت و رفع بی تفاوتی آنها كمككنیم و اگر می توانستیم بهجای آن ها ارزش گذاری نكنیم ؛ به استقلال ، اعتماد به نفس ، پشتكار و اراده آنها عظمت بیشتری میبخشیدیم و اگر می توانستیم در محبت كردن معتدل باشیم ، به جدیت و اعتدالفرزندانمان در زندگی كمك بیشتری می كردیم . اگر می توانستیم اراده كودكان را در مقابله با دشواری ها و چالش های زندگی تقویت كنیم به خود سازی ، خودكفایتی و خود اتكایی آنها كمك بیشتری می كردیم . اگر می توانستیم و تحمل آن را داشتیم تا فرزندانمان را اندكی ناكام كنیم آنها را به درك لذت كامیابی ارتقا می بخشیدیم . اگر می توانستیم طعم آزادگی و قناعت را در نداری و محرومیت مصلحتی به آنان بچشانیم فضیلتِ سیری و مناعت طبع را در آنها درونی می كردیم .

اگر می دانستیم كه نصیحت كردن ، آموزش دادن نیست ؛ ارائه مطالب دینی ، تربیت دینی نیست ؛ عادت دادن ، ایجاد اخلاق درونی شده نیست ؛ یاد دادن ، تعلیم دادن نیست ؛ پاسخ دادن ، قانع كردن نیست ؛ نوازش كردن ، محبت كردن نیست ؛ ترحم كردن ، احترام گذاشتن نیست؛

تعظیم كردن ، تكریم كردن نیست و .... به فهم راه و روش تربیت ، نزدیك تر می شدیم .

اگر می دانستیم زینت دوستی ، زیبایی دوستی نیست ؛ آراسته شدن ، لباس به رسم روز پوشیدن نیست ؛ دانش آموختن ، دریافت گواهی نامه نیست ؛ پرهیزگار بودن ، گریز از صحنه نیست ؛ منعم بودن ، پولدار بودن نیست ؛ دلبسته بودن ، برده بودن نیست ؛ پای بندی به وظیفه ، تسلیم بودن به فرمان دیگری نیست ؛ مردم خواه بودن ، مردم داری نیست ؛ مصمم بودن ، لجوج بودن نیست ؛ موقر بودن ، تكبركردن نیست ؛ احترام گذاشتن به خود ، افاده نمودن به دیگران نیست ؛ به عدالت رفتار كردن ، تلافی نمودن نیست ؛ شنیدن ، گوش فرا دادن نیست ؛ دیدن ، بصیرت یافتن نیست ؛ ایمن بودن، محفوظ ماندن نیست ؛ آسودگی ، لمیدگی نیست ؛ هم نوایی ، هم اندیشی نیست ؛ محجوب بودن ، مستور بودن نیست ؛ مشاركت دادن ، واگذار كردن نیست؛ حفظ كردن صرف قرآن ، قرآنی شدن نیست ؛ امنیت روانی ، روان آسایی نیست ؛ اعانه دادن ، عدالت ورزی نیست ؛ دل خوشی ، تن پروری نیست ؛ خردورزی ، دانش اندوزی نیست ؛ پیشتاز بودن ، پس راندن دیگران نیست ؛ انضباط داشتن ، افسار به گردن كردن نیست و .... به فهم حقیقت" تربیت" و زیستن با" حقیقت" نزدیك تر می شدیم .

اگر می دانستیم قانون تربیت در درون طبیعت كودك به ودیعه نهاده شده است ، از قانون تراشی و نقش بازی در تربیت خودداری می كردیم . اگر می دانستیم تربیت واقعی ، امری درونی ، شخصی و خودانگیخته است،از تربیت بیرونی ، تحمیلی و دگر انگیخته پرهیز می كردیم .

اگر می دانستیم كه تبلیغ بدون ترغیب ، ضد تبلیغ است ، از تبلیغات صوری دست برمی داشتیم . اگر می دانستیم كه تكرار كردن پیام ، تحكیم بخشیدن به آن نیست ، با كودكان به گونه ای دیگر رفتار می كردیم . اگر می دانستیم كه درصد عظیمی از ناهنجاری ها ، كجروی ها ، لجاجت ها ، نافرمانی ها ، بزهكاری ها و اختلالات عاطفی كودكان و نوجوانان ، ناشی از اقدامات تربیتی ما بزرگسالان است ، دست از این گونه اصلاحات و روش ها برمی داشتیم .

اگر می دانستیم تربیت كردن وابسته كردن،مطیع كردن ، بارآوردن ، دست پرورده سازیكردن ورام نمودن نیست ؛ بلكه برعكس ، فتح مداوم موانع رشد ، خودیابی دائمی، خود رهبری ، خودگردانی و خویشتن گستری مستمر است ، آن گاه از آسیب رسانی به شخصیت كودك پرهیز می كردیم . اگر می دانستیم تربیت عاریه ای و تصنعی ، مانع تربیت اصولی ، ریشه ای و طبیعی است از قالب ریزی و قالب سازی های كلیشه ای در تربیت كودكان خودداری می كردیم .

اگر می دانستیم دینی كردن ، دینی شدن نیست؛نقش دادن ، نقش پذیریو الگو پذیری نیست ؛ آموزش دادن ، باوراندن نیست ؛ اطلاعات دادن ، ایجاد معرفت نیست ؛ لولیدن ، فعال بودن نیست و معتقد كردن ، تبلیغ كردن نیست ؛ بدون تردید از قیم بودن در جریان تربیت باز می ایستادیم .

اگر می دانستیم كه یاد دادن ، مانع یاد گرفتن است ، هر چه سریع تر به آموزش و پرورش یك سویه و حافظه محور پایان می دادیم . اگر می دانستیم كه جستجو برای كشف نادانسته ها چه قدر از دانسته ها برای كودك مفیدتر است ، هیچ گاه ذهن دانش آموزان را انبار دانش و معلومات ذهنی نمی كردیم . اگر می دانستیم كه دستیابی به مجهول مهم تر از دست یافتن به معلوم است به پرورش فكر كودك كمك بیشتری می كردیم .

اگر می دانستیم كه تشنه كردن ذهن یادگیرنده از سیراب كردن ذهن وی ، به رشد و خلاقیت او كمك بیشتری می كند از پاسخ مداری و نمره گرایی در آموزش خودداری می كردیم .

اگر می دانستیم كه هدف تربیت ، ایجاد نیاز و تشنگی به حقیقت است تا كودك ، خود به كشف آن دست یابد از ارائه مستقیم حقایق به كودك خودداری می كردیم .

اگر می دانستیم كه كودك از چیزی تبعیت می كند كه در تراز رغبتفطری اوست ، آن گاه هر پیامی را بر كانون رغبتاو سوار می كردیم و نه بر كانون رغبت و خواسته خود .

اگر می دانستیم كه كودك تنها از كسانی تبعیت می كند كه مورد احترام اوست ، آن گاه آموزش قوانین و ارزش ها را در قالب محبت و احترام یاد می دادیم .

اگر می دانستیم كه اثر یك نما و یك نگاهِ معنی دار و نافذ در تربیت ، گویاتر از هزاران برنامه ، پیام ، كتاب و ... است تربیت نمادین را با تربیت كلامی همراه می كردیم .

اگر می دانستیم كه تغییر رفتار و تحول در ساختار روان آدمی تنها در هنگام پذیرش درونی حاصل می شود ، قبل از پاشیدن بذر به حاصل خیز كردن زمین می پرداختیم .

و بالاخره اگر می دانستیم كه تربیت متربی در آینه كردار و سیرت مربی عملی می شود از اقدامات ، برنامه ها ، نصیحت ها و قالب ریزی های گفتاری و صوری پرهیز می كردیم و به این عبارت آشنا اما مهجور اقتدا می كردیم كه" دو صد گفته چو نیم كردار نیست" و به این تأویل وتعبیر" هولوسیوس" ایمان می آوردیم كه :" كودكان ، نادان به دنیا می آیند نه ابله ،  آنان به واسطه تربیت ما بزرگسالان به بلاهت كشانیده می شوند" .

اگر با بصیرتی عمیق و اعجابی شورانگیز ، دگر باره به این حدیث زیبا و تكان دهنده می نگریستیمكه : (كسی كه بدون بصیرت اقدام به عملی نماید مانند پوینده ای است كه هر قدر سریع تر حركت كند از هدف دورتر می شود.) واز معنی بلندآن الهام می گرفتیم قطعاً از دخالت ناشیانه در تربیت باز می ایستادیم