حکایات تربیت کودک

توجه به كودك
گروهى از كودكان مشغول بازى بودند. ناگهان با ديدن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كه به مسجد مى رفت ، دست از بازى كشيدند و به سوى حضرت دويدند و اطرافش را گرفتند. آنها ديده بودند پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله ، حسن عليه السلام و حسين عليه السلام را به دوش خود مى گيرد و با آنها بازى مى كند. به اين اميد، هر يك دامن پيامبر را گرفته ، مى گفتند: (شتر من باش )!
پيامبر مى خواست هر چه زودتر خود را براى نماز جماعت به مسجد برساند، اما دوست نداشت دل پاك كودكان را برنجاند. بلال در جستجوى پيامبر از مسجد بيرون آمد، وقتى جريان را فهميد خواست بچه ها را تنبيه كند تا پيامبر را رها كنند. آن حضرت وقتى متوجه منظور بلال شد، به او فرمود: (تنگ شدن وقت نماز براى من از اين كه بخواهم بچه ها را برنجانم بهتر است .)
پيامبر از بلال خواست برود و از منزل چيزى براى كودكان بياورد.
بلال رفت و با هشت دانه گردو برگشت . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گردوها را بين بچه ها تقسيم كرد و آنها راضى و خوشحال به بازى خودشان مشغول شدند.
بيان : توجه به نياز و خواسته هاى كودك از اصول اوليه تربيت است . آسان ترين و پسنديده ترين راه ، راضى كردن كودكان و همان روش متواضعانه پيامبر است كه علاوه بر تاءمين نياز كودك ، به آنها نوعى شخصيت نيز مى بخشد. ...

تبعيض ناروا
سال ها از بعثت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله گذشته بود. هنوز افكار دوران جاهليت و تبعيض بين فرزندان وجود داشت . مردى عرب ، آن روز براى انجام دادن كارى دست دو فرزندش را گرفت و شرفياب محضر رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله شد. هنگامى كه نشسته بود، يكى از فرزندان خود را در آغوش گرفت ، به او محبت كرد و او را بوسيد و به فرزند ديگرش ‍ توجهى نكرد.
پيغمبر كه اين صحنه تاءثّرانگيز را مشاهده كرد نتوانست طاقت بياورد، پس ‍ فرمود: (چرا با فرزندان خود به طور عادلانه رفتار نمى كنى ؟)
آن مرد عرب جوابى جز سكوت نداشت . سرش را پايين انداخت و عرق شرم بر پيشانى اش نشست .
او در آن روز دريافت كه كارش اشتباه بوده است و فهميد كه در نگاه كردن نيز نبايد بين فرزندان فرقى گذاشت .

 

فرزند، نتيجه دعا
(على بن بابويه ) آن مرد بزرگ الهى ، در پنجاه سالگى ، هنوز صاحب فرزندى نبود. او كه عشق و علاقه وافرى به اهل بيت و ائمه اطهار عليه السلام داشت ، طى نامه اى به يكى از نايبان خاص امام زمان عليه السلام از او خواست كه از محضر حضرت بقية الله بخواهد براى او دعا كند تا خداوند فرزندى صالح و فقيه به او عنايت فرمايد. تقاضاى آن مرد عارف و خداشناس به محضر امام عليه السلام رسيد. آن حضرت در جواب فرمود: (او از همسر خود صاحب فرزند نخواهد شد، اما به زودى همسرى نصيب وى خواهد گرديد كه از وى داراى دو پسر فقيه خواهد گشت .) مطابق وعده حضرت امام زمان عليه السلام ، دوران بى فرزندى سپرى شد و خداوند به او سه فرزند پسر داد كه دو پسرش به نام هاى محمد و حسين به بركت هوش و حافظه فوق العاده شان به بالاترين مراتب فقاهت رسيدند.
محمد معروف به (شيخ صدوق ) در همان دوران طفوليت صاحب نبوغ و هوش سرشارى بود و اساتيد خود را به شگفتى وامى داشت .

 

كودك و تاثيرات محيط
سال هاى سال از حادثه مصيبت بار جنگ دوم جهانى گذشته بود. زنى فرانسوى به جراحى مغز احتياج پيدا كرد. با اين كه آن زن آلمانى نمى دانست ، اما وقتى چاقوى جراحى به رگى از مغز وى اصابت كرد، زن در حال بى هوشى شروع به خواندن سرودى به زبان آلمانى نمود. چاقو را كه از رگ برداشتند، خواندن سرود نيز قطع شد. تكرار اين عمل تعجب پزشكان را در پى داشت .
پس از تحقيقات فراوان ، پرده از اين راز برداشته شد: هنگام هجوم آلمان به فرانسه ، اين زن كه در آن هنگام كودك خردسالى بيش نبوده ، در خيابان شاهد سرودهايى بوده است كه سربازان اشغالگر آلمانى مى خوانده اند. اين سرودها از آن هنگام در ضمير ناخودآگاهى وى محفوظ مانده بوده است .
بيان : موضوع تاءثيرپذيرى در سنين كودكى ، در روايات بسيار مورد تاءكيد قرار گرفته است و شايد حكمت خوانده اذان و اقامه در گوش راست و چپ كودك بعد از تولد، همين جهت باشد.

 

بوسيدن كودك
بسيار ديده مى شد كه پيامبر اسلام عليه السلام حسن عليه السلام و حسين عليه السلام را در آغوش مى گرفت و مى بوسيد. روزى آن دو را در بغل گرفت و بوسيد. شخصى كه حضور داشت ، وقتى علاقه پيامبر و رفتار وى را با اطفال ديد به فكر فرو رفت و پيش خود گفت : (آيا تا به حال در اشتباه بوده ام ؟ آيا روش اسلام در تربيت فرزند اين است ؟ اگر اين طور است پس ‍ من در اين مساءله بسيار كوتاهى كرده ام ).
به پيامبر نزديك شد و در حالى كه خجالت مى كشيد سخن بگويد، عرض ‍ كرد: (يا رسول الله من داراى ده فرزند كوچك و بزرگ هستم ، اما تا كنون هيچ يك از آنها را نبوسيده ام .)
پيامبر از گفته او به قدرى ناراحت شد كه رنگ چهره مباركشان تغيير كرد. ايشان به او فرمود:
(خداوند مهر و محبت را از قلب تو بيرون كرده است . آن كس كه به كودكان ما رحم نمى كند و به بزرگ ما احترام نمى گذارد، از ما نيست .)

 

گام اول در تنبيه كودك
خانواده اى از دست فرزند شرورشان كلافه شده بودند. بى ادبى فرزند خردسال ، پدر و همه اهل منزل را رنج مى داد. بيرون از منزل نيز كسى از آزار و اذيت او آسايش نداشت . پدر نيز هر بار او را در باد كتك مى گرفت ، به اميد اين كه بر اثر تنبيه ، دست از كارهاى زشت بردارد؛ اما فايده اى نداشت .
روزى دست فرزند خود را گرفت و نفس زنان ، نزد حضرت ابوالحسن عليه السلام آورد و از وى شكايت كرد. حضرت نگاهى به آن مرد كرد و خواست راه و روش تربيت كردن را به او بياموزد. فرمود: (فرزندت را نزن )
مرد از خودش پرسيد: پس چگونه فرزندم را تربيت كنم . منتظر بود تا ادامه كلام امام را بشنود امام ادامه داد:
(براى ادب كردنش از او دورى و قهر كن )
مرد گويا دنياى جديدى در تربيت فرزند به رويش گشوه شد. در همان لحظه تصميم گرفت شيوه قهر و دورى را پيشه خود سازد و با فرزندش سخنى نگويد. در همين فكر بود كه ادامه كلام امام ، او را آگاه تر كرد. امام فرمود: (ولى مواظب باش قهرت زياد طول نكشد و هر چه زودتر با فرزندت آشتى كن .)
بيان : شيوه تنبيه بدنى در تربيت كودك هيچ تاءثيرى ندارد، بلكه نتيجه عكس ‍ دارد. چون علاوه بر عادت به تنبيه ، عظمت و ابهت پدر و مادر و يا معلم را نزد كودك خدشه دار مى كند و راه براى تربيت بعدى نيز بسته مى شود.

 

كودكان امروز بزرگان فردا
حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام هر از گاهى فرزندان را دور خود جمع مى كرد و آنان را نصحيت مى نمود. روزى فرزندان خود و فرزندان برادرش را فرا خواند. كودكان قبل از شرفياب شدن به حضور امام ، نمى دانستند ايشان به چه قصدى آنها را دعوت كرده است ، ولى خوشحال بودند كه هر وقت نزد امام مى روند، با دست پر باز مى گردند.
همه كودكان كه دور امام عليه السلام گرد آمدند، امام عليه السلام فرمود: (همه شما، كودكان امروز هستيد و اميد مى رود كه بزرگان اجتماع فردا نيز باشيد؛ پس دانش بياموزيد و در كسب علم كوشش كنيد.)

 

مادر و فرزندى پاك
خليفه دوم ، گاهى شبها از منزل بيرون مى رفت . شبى صداى زنى را شنيد كه از دخترش مى خواست شير گوسفندان را براى فروش بيشتر، با آب مخلوط كند، اما دختر از اين كار امتناع مى كرد. وقتى كه مادر از روى تمسخر گفت : (خليفه ما را نمى بيند.)
دختر گفت : (خداى خليفه كه ما را مى بيند).
خليفه به پسرش (عاصم ) گفت : (تحقيق كن تا او را برايت خواستگارى كنم ).
بعد از تحقيق ، متوجه پاك بودن دختر شدند. ازدواج كه صورت گرفت ، خداوند دخترى به آنها داد كه (ام عاصم ) نام نهاده شد، اين دختر با (عبدالعزيز بن مروان ) ازدواج كرد. خداوند پسرى به نام (عمر بن عبدالعزيز) به آنها عطاكرد.
عمر بن عبدالعزيز وقتى به خلافت رسيد، سبّ اميرالمؤ منين را ممنوع كرد، فدك را به فرزندان حضرت زهرا برگرداند و وقتى كه به اين كار او اعتراض ‍ مى كردند و مى گفت : (حق با حضرت فاطمه عليه السلام است .)

 

كودكان را قرآن بياموزيد
زمانى كه (فرزدق ) در دوران كودكى ، همراه پدرش به حضور امام على عليه السلام رسيد، امام از پدرش سؤ ال كرد: (اين پسر كيست ؟)
جواب داد: (او فرزند من است و همام نام دارد.)
پدر فرزدق در ادامه سخنش گفت : (شعر و كلام عرب را آن چنان به او آموختم كه مهارت كامل در اين فن دارد.)
آن مرد انتظار داشت كه فرزندش مورد تشويق امام عليه السلام قرار بگيرد، ولى امام عليه السلام كه افتخار كودك مسلمان را در فراگيرى قرآن مى دانست فرمود: (اگر قرآن را به او ياد مى دادى برايش بهتر بود.)
فرزدق وقتى اين سخن امام را شنيد به فكر فرو رفت . كلام امام عليه السلام در قلبش نشست و اين سخن هميشه در خاطرش ماند. از آن لحظه خودش ‍ را مقيد كرد تا وقتى قرآن را حفظ نكند آرام ننشيند. چنين نيز كرد و قرآن را كاملا حفظ نمود.

 

از حرف تا عمل
در زمان پيغمبر اكرم ص ، طفلى بسيار خرما مى خورد. هر چه او را نصيحت مى كردند كه زياد خوردن خرما ضرر دارد، فايده نداشت . مادرش تصميم گرفت او را به نزد پيغمبر صلّى الله عليه و آله بياورد تا او را نصيحت كند. وقتى او را به حضور پيغمبر آورد، از پيغمبر خواست تا به طفل بفرمايد كه خرما نخورد، اما آن حضرت فرمود: (امروز برويد و او را فردا دوباره بياوريد.)
روز ديگر زن به همراه فرزندش خدمت پيغمبر صلّى الله عليه و آله حاضر شد. حضرت به كودك فرمود كه خرما نخورد. در اين هنگام زن ، كه نتوانست كنجكاوى و تعجب خود را مخفى كند، از ايشان سؤ ال كرد: (يا رسول الله ، چرا ديروز به او نفرموديد خرما نخورد؟)
حضرت فرمود: (ديروز وقتى اين كودك را حاضر كرديد، خودم خرما خورده بودم و اگر او را نصيحت مى كردم ، تاءثيرى نداشت .)
امام صادق عليه السلام فرمود: (به راستى هنگامى كه عالم به علم خود عمل نكرد، موعظه او در دل هاى مردم اثر نمى كند، همان طور كه باران از روى سنگ صاف مى لغزد و در آن نفوذ نمى كند.)

بهترين نام
چهارمين فرزندم كه به دنيا آمد، او را خدمت حضرت امام بردم تا نامى برايش انتخاب كند. به ايشان عرض كردم : (تصميم داشتم نامش را على بگذارم ، ولى ترجيح دادم شما نامى براى او انتخاب فرماييد.)
امام لبخند شيرينى به لب آورد و فرمود: (از على بهتر چيست ؟)

 

شيوه تبريك گفتن نوزاد
مردى به هنگام تبريك تولد فرزند يكى از دوستانش ، به او گفت : (تولد اين نوزاد كه سوار بر مركب مراد خواهد بود، بر تو مبارك باد.)
حضرت امير عليه السلام كه حضور داشت به او فرمود: (به هنگام تبريك و شادباش نوزاد چنين بگو: خداى بخشنده را شكرگذار باش و اين بخشش ‍ او، بر تو مبارك باد. اميد كه فرزندت به كمال توانايى برسد و از نيكوكارى اش ‍ بهره مند شوى .)
بيان : اسلام در هر مورد دستور كاملى دارد كه محور آن گام زدن انسان در مسير توحيد و رسيدن به كمال است . اين هدف مقدس حتى در محتواى (شادباش نوزاد) از طرف ائمه عليه السلام پيشنهاد شده است .

دختر، خيلى خوب است
در زمستان 1363، خداوند به من دخترى عطا فرمود. او را به خدمت حضرت امام بردم ، ايشان با ديدن نوزاد، بى درنگ دست ها را پيش آورد و قنداق كودك را گرفت . پرسيد: (پسر است يا دختر؟)
گفتم : (دختر است .)
ايشان با شنيدن اين حرف ، نوزاد را در آغوش فشرد. صورتشان را به صورت كودك گذاشت ، پيشانى اش را بوسيد و سه بار فرمود: (دختر، خيلى خوب است .)
آن گاه از نامش سؤ ال كرد: گفتم : (دلمان مى خواهد شما نامى برايش ‍ انتخاب بفرماييد.)
حضرت امام بدون تاءمّل سه بار فرمود: (فاطمه ، خيلى خوب است .)

 

موفقيت در علاقه و استعداد كودك
يكى از نقاشان بزرگ روزگار، در كودكى ، هنگامى كه به مدرسه مى رفت ، بسيار نامرتب و شلوغ بود. نه خود درس مى خواند و نه مى گذاشت ساير شاگردها به درس استاد گوش فرا دهند. روزى استاد او را به حضور طلبيد تا در خلوت پندش دهد و عاقبت بازيگوشى و سهل انگارى را به او گوشزد نمايد. در حينى كه شاگرد تنبل را نصيحت مى كرد، مشاهده نمود كه وى با قطعه زغالى ، روى زمين ، تصاوير زيبايى را نقش مى زند. استاد باتجربه به فراست دريافت كه آن كودك براى نقاشى آفريده شده است . براى همين با پدرش صحبت كرد و او را به تغيير دادن رشته تحصيلى فرزندش ترغيب نمود. بعدها كه آن كودك ، نقاش بزرگى شد، صحّت پيش بينى آن آموزگار هوشمند، پديدار گرديد.
از (اديسون ) پرسيدند كه چرا اكثر جوانان به قله هاى موفقّيت دست پيدا نمى كنند؟ وى جواب داد: (چون در مسيرى كه استعدادش را دارند گام نمى زنند.)

 

شناخت لياقت هاى كودك
مى گويند: (انيشتن) دانشمند بزرگ و فيزيكدان عصر حاضر، در كلاس هاى ابتدايى چهره درخشانى نداشت ، ولى در سال هاى بعد، استعداد شگرف و مخفى مانده خود را بروز داد.
به (ملكشاه سلجوقى ) خبر رسيد كه (قيصر روم )، در صدد تسخير بغداد است . ملكشاه با ارتش منظم خود به سوى مرز ايران حركت كرد.
(خواجه نظام الملك ) روزى از ارتش سان مى ديد كه ناگاه قيافه سربازى كوتاه قد، توجه او را به خود جلب كرد. دستور داد كه او را از صف بيرون كنند. او تصور كرده بود كه از آن سرباز كوتاه قد، كارى ساخته نيست . ملكشاه به خواجه گفت : (چه مى دانى ؟ شايد همين سرباز قيصر را اسير كند.)
اتفاقا مسلمانان در اين نبرد پيروز شدند و قيصر روم به دست همين سرباز اسير گرديد.
بيان : مربى يا پدر و مادر موفق ، آنهايى هستند كه از شاگرد و يا كودك خود شناخت خوبى داشته باشند؛ استعدادهاى آنها را بيابند و زمينه شكوفايى آن را فراهم كنند. چون خداوند در هر كس استعداد خاصى را قرار داده است كه شخص با شكوفايى آن استعداد به توفيق دست خواهد يافت .

 

تاثير شير مادر
مرحوم شهيد (آية الله حاج شيخ فضل الله نورى ) را در زمان مشروطه به دار زدند. اين مجتهد عادل انقلابى ، عليه مشروطه غيرمشروعه آن زمان قد علم كرد. با اين كه اول مشروطه خواه بود، اما چون مشروطه در جهت اسلام نبود، با آن مخالفت كرد. عاقبت او را گرفتند و زندانى كردند. شيخ پسرى داشت . اين پسر، بيش از بقيه اصرار داشت كه پدرش را اعدام كنند. يكى از بزرگان گفته بود، من به زندان رفتم و علت را از شيخ فضل الله نورى سؤ ال كردم . ايشان فرمود: (خود من هم انتظارش را داشتم كه پسرم چنين از كار در آيد.)
چون شيخ شهيد، اثر تعجب را در چهره آن مرد ديد، اضافه كرد: (اين بچه در نجف متولد شد. در آن هنگام مادرش بيمار بود، لذا شير نداشت . مجبور شديم يك دايه شيرده براى او بگيريم . پس از مدتى كه آن زن به پسرم شير مى داد، ناگهان متوجه شديم كه وى زن آلوده اى است ؛ علاوه بر آن از دشمنان اميرالمؤ منين عليه اسلام نيز بود...)
كار اين پسر به جايى رسيد كه در هنگام اعدام پدرش كف زد. آن پسر فاسد، پسرى ديگر تحويل جامعه داد به نام كيانورى كه رئيس حزب توده شد
بيان : كودك وقتى كه خون و پوست و گوشت و استخوانش پرورش يافته مادر است ، روحيات فرزند نيز جداى از روحيات مادر نخواهد بود.

 

احترام به كودك
شبى مرحوم آية الله (محمد تقى خوانسارى ) در حال بازگشت از نماز جماعت ، در خيابان اطراف حرم مطهر حضرت معصومه عليه اسلام كودكى را در حال گريه كردن مى بيند. وقتى علت گريه اش را مى پرسد، كودك جواب مى دهد: (پولى را كه براى گرفتن نان به همراه داشتم گم كرده ام .)
بى درنگ آن مرجع بزرگ به حالت نيمه نشسته ، مشغول جستجوى مى شود تا اين كه آن دو ريال گمشده را پيدا مى كند و به كودك مى دهد.
ايشان به راحتى مى توانستند چند برابر آن پول را به كودك بدهند، اما براى اين كه او احساس شرمندگى نكند، به اين شكل به او كمك كردند.

 

نتيجه تحميل عبادت
مردى با آن كه پدرش از مؤ منان بود، خدا و معاد را انكار مى كرد و به هيچ يك از اصول و فروغ مذهبى پاى بند نبود شخصى از او پرسيد: چه شده است كه با داشتن چنين پدر مؤ من و با تقوايى،تو چنين از آب در آمدى ؟
مرد جواب داد:
اتفاقا پدرم باعث شده است كه چنين باشم . يادم مى آيد زمانى كه هنوز كودك نوپايى بودم ، هر سحر، پدرم با زور مرا از خواب بيدار مى كرد تا وضو بگيرم و مشغول نماز و دعا شوم . اين كار او آن قدر بر من سنگين و طافت فرسا مى آمد كه كم كم از عبادت و نماز متنفر گرديدم و با آن كه سال ها از آن ماجرا مى گذرد، هنوز به هيچ يك از مقدسات و معتقدات مذهبى ، علاقه اى ندارم .

احترام به شاگرد نوجوان
يكى از علماى وارسته ، كلاس درسى داشت و از ميان شاگرانش به نوجوانى بيشتر احترام مى گذاشت . روزى يكى از شاگردان از آن عالم پرسيد: (چرا بى دليل ، اين نوجوان را آن همه احترام مى كنيد؟)
آن عالم دستور داد چند مرغ آورند. آن مرغ ها را بين شاگردان تقسيم نمود و به هر كدام كاردى داد و گفت : (هر يك از شما مرغ خود را در جايى كه كسى نبيند ذبح كند و بياورد.)
شاگران به سرعت به راه افتادند و پس از ساعتى هر يك از آنها، مرغ ذبح كرده خود را نزد استاد آورد؛ اما نوجوان مرغ را زنده آورد.
عالم به او گفت : (چرا مرغ را ذبح نكرده اى ؟)
او در پاسخ گفت : (شما فرموديد مرغ را در جايى ذبح كنيد كه كسى نبيند؛ من هر جا رفتم ديدم خداوند مرا مى بيند.)
شاگردان به تيزنگرى و توجه عميق آن شاگرد برگزيده پى بردند، او را تحسين كردند و دريافتند كه آن عالم وارسته چرا آن قدر به او احترام مى گذارد.

 

نتيجه دوستى با نادان
پهلوانى از بيابانى مى گذشت . خرسى را ديد كه در تله اى گرفتار شده بود پهلوان خرس را نجات داد. خرس نيز با او دوست شد. و پس از آن ، همه جا همراه او بود. روزى حكيمى به پهلوان گفت : (خرس يك حيوان نااهل است . دوستى با نااهلان نيز روا نيست . به دوستى خرس دل مبند.)
پهلوان سخن حكيم را گوش نكرد. تا آن كه روزى خرس و پهلوان در گوشه اى خوابيده بودند. از قضا مگسى به سراغ خرس آمد. خرس هر چه با دستش آن مگس را رد مى كرد، باز مگس مى آمد و او را آزار مى داد. سرانجام خرس برخاست و رفت از كنار كوه ، سنگى بزرگ برداشت و آورد. چون ديد آن مگس روى صورت پهلوان نشسته است ، آن سنگ بزرگ را با خشم روى آن مگس انداخت تا او را بكشد؛ در نتيجه سر پهلوان ، زير آن سنگ بزرگ كوفته شد و او جان داد. اين بود نتيجه دوستى با خرس كه به (دوستى خاله خرسه ) معروف است

 

اهميت درس
(شيخ مرتضى انصارى ) كه از بزرگ ترين اساتيد و فقهاى شيعه است ، از يكى از شاگردانش پرسيد: (چرا ديروز در جلسه درس حاضر نبودى ؟)
شاگرد گفت :(كار داشتم .)
شيخ فرمود: (بعد از اين به درس مگو كار دارم ، به كار بگو درس ‍ دارم .)

شخصى كه درس خوان نمى شود
وقتى (سيد حسن مدرس ) در مدرسه (سپهسالار) درس مى داد و مسؤ ول مدرسه بود، يكى از نزديكان وى ، شخصى را به عنوان محصل به مدرسه آورد؛ به وى معرفى نمود و گفت : (ايشان مى خواهد در خدمت شما درس بخواند.)
مدرس نگاهى به داوطلب كرد و گفت : (ايشان درس خوان نمى شود.)
مرحوم مدرس وقتى تعجب آن مرد را ديد، ادامه داد:(به دكمه هاى قيطانى پيراهنش نگاه كن . تا بخواهد دكمه هايش را بيندازد وقتش تمام شده دكمه هاى قيطانى نمى گذارد، زندگى اش به رفاه طلبى آغشته مى شود و روحيه شجاعت و آزادگى را نيز از دست مى دهد.)
منبع : كتاب صد حكايت تربيتى ، به قلم مرتضى بذرافشان

آموزش کودک و رشد ذهنی او

آموزش کودک و رشد ذهنی او


هوش و خلاقیت بالا در صورتی که درست مورد استفاده قرار گیرد می تواند مؤثر باشد.یک شخص فوق العاده باهوش اگر از توانایی خود به خوبی استفاده نکند با یک فرد کم هوش، هیج فرقی نمی کند. همچنین فکر اگر مدتی بی استفاده بماند به تدریج ضعیف تر می شود. بنابراین در کنار بالا بردن توانائیهای هوش و فکر ک.دک باید آموزشهایی هم به او بدهید. این اموزشها از یک طرف میزان هوش را بالاتر می برند از طرف دیگر باعث استفاده ی بیشتر از هوش می شوند تا تنبل نشود، همچنین باعث ظاهر شدن و نتیجه دادن هوش کودک می گردند.

ارزش دادن به فکر و خلاقیت

از همان ابتدای زندگی کودک به فکر کردن توجه کنید. به شکلی عمل کنید که کودک متوجه شود ارزش و شخصیت انسان به فکر اوست.
به جای اینکه بر معلومات کودک تکیه شود و او را به خاطر حفظ کردن معلومات تشویق کنید به فکر او احترام بگذارید.البته داشتن معلومات هم مهم است ولی نباید همیشه به ان پرداخت. گاهی باید به کودک فرصت داد تا فکرهای خود را مطرح کند.
همیشه مشکلات و مسائل کودکان را حل ننمائید و راه های مشخص را به آنها نشان ندهید. صبر کنید تا بعضی اوقات با مشکلات روبرو شوند و سعی کنند با ابتکار خودشان راه حلهایی پیدا کنند.
به کودکان اجازه دهید تا با نظرات شما، صحبتهای دیگران،نوشته های کتابها و... مخالفت کنند و دلیل های خود را بگویند. به آنها نشان دهید که نباید هر حرفی را به سرعت بپذیرند بلکه باید روی آن فکر کنند و در صورتی که درست است آن را بپذیرند.
به افراد دانشمند، هنرمند، متفکر و... احترام بگذارید. نگویید با این هنر یا با این علم می توان زندگی خوبی فراهم کرد یا پولی به جیب زد، بلکه متذکر شوید که علم، فکر و هنر بسیار بالاتر از این حرفهاست. به طور عملی به کودک نشان دهید که فکر و خلاقیت برای شما مهمتر از پول و ثروت است.

آموزش مطالب علمی

مطالب جالب و زیبای علوم مختلف را خودتان یاد بگیرید. این مطالب را در فرصتهای مختلف به کودک یاد دهید. این کار باعث می شود تا سطح معلومات کودک بالا رود و در بین سایر همسالان خود احساس غرور کند. دانستن این مطالب باعث می شود تا کودک روی آنها فکر کند و زمینه های مختلفی برای فکر کردن داشته باشد. همچنین میزان علاقه و استعداد کودک برای شما مشخص می شود. در طی این آموزشها می فهمید که کودک چه موضوعاتی را زودتر یاد می گیرد و شما می توانید در آن موارد بیشتر کار کنید.
نحوه ی تشکیل ابرها،دلیل باریدن باران، چگونگی پیدایش زمین،چگونگی ایجاد باد، انواع بیماریها، چگونگی کارکرد بدن، جمع و تفریق و ضرب و تقسیم، شکلهای هندسی، ستارگان و... را به زبان ساده برای کودک خود توضیح دهید.
کودک خود را به دیدن باغ وحش، موزه های آثار طبیعی، موزه ی حیات وحش، آثار باستانی و... ببرید. با پرسش سؤالاتی یا توضیح مطالبی، کنجکاوی کودک نسبت به این مسائل را برانگیزد.
فیلمها، نوارها و کتابهای علمی برای کودک خود تهیه کنید و به کمک این وسایل مطالبی را به او آموزش دهید. هرچه می توانید مطالب بیشتری به روشهای مختلف به کودک خود آموزش دهید. تمام این را به شکل مستقیم در اختیار کودک قرار ندهید بلکه گاهی از کودک بخواهید تا در مورد مطالب اظهار نظر کند، در مورد آنها فکر کند و نظرش را بیان نماید.

تشویق کودک به مطالعه

کودکی که به مطالعه عادت دارد و کتابهای زیادی می خواند سطح معلومات، سواد و فکر خود را پیوسته بالاتر می برد. بنابراین باید کودک را به سمت مطالعه و کتاب خواندن تشویق کنید، تا مطالعه یکی از عادات روزانه ی کودک شود.
از ابتدای خردسالی برای کودک خود کتاب بخوانید. کتابهایی برای کودک خردسال بخرید که صفحات کمی دارند و در آنها عکس های رنگی و ساده وجود دارد. این کار را تا بزرگ شدن کودک ادامه دهید. هر زمان به تناسب سن کودک کتابی برای او انتخاب کنید که مورد توجه او قرار گیرد.
برای فرزند خود کتابهای زیادی تهیه کنید. از همان دوران خرد سالی کتابهایی با برگهای ضخیم برای نوزاد تهیه کنید. این کتاب می تواند چند صفحه ی رنگی باشد که به شکل کتاب درآورده اید. بگذارید نوزاد با کتاب بازی کند آن را برگ بزند و حتی آن را پاره کند. با افزایش سن کودک کتابهایی با تصاویر زیبا برای او تهیه کنید کتابهایی که بتوان تصاویر را در آن رنگ کند و با انجام این کار شما او را تشویق کنید. همینطور با افزایش سن کودک کتابهای متناسب و دلخواه کودک را برای او تهیه نمائید.
خودتان مطالعه کنید و به این کار اهمیت دهید. مطالعه و کتابخوانی را یک کار ارزشمند کنید و ساعاتی از روز را به آن اختصاص دهید.

آموزش مشورت

با کودکان خود مشورت کنید. این کار باعث می شود تا کودک خود را با اهمیت بداند. او سعی می کند فکر خود را به کار بیندازد تا حالا که شما با او مشورت کرده اید نظرات خوبی بدهد. همچنین می آموزد که با دیگران مشورت کند.
یکی از مواردی که باعث موفقیت افراد می شود مشورت است. مشورت باعث می شود تا از هوش و فکر سایر افراد هم استفاده کنیم. بنابراین از همان خردسالی با عمل و آموزش به کودک خود یاد دهید تا در کارها مشورت کند.این کار باعث می شود تا کودک به مشورت کردن عادت کند و به این شکل هوش و فکر همه ی افراد در اختیار او قرار می گیرد.

آموزش کارهای شخصی و مسئولیت پذیری

کارهای شخصی مثل لباس پوشیدن، بستن بند کفش، مرتب کردن رختخواب و... را به کودک اموزش دهید. به کودک اجازه دهید که این کارها را خودش انجام دهد و اگر اشتباه کرد به طور عملی بار دیگر کار را به او یاد دهید و اشتباه او را تصحیح کنید.
مسئولیتهایی در حد توان به کودک بدهید.مثلا در خانه، بعضی روزها مسئولیت آب دادن به گلها را به کودک بسپارید. در جمع بچه ها می توان مسئولیتهای مختلفی را به عهده ی بچه ها گذاشت.

آموزش های مربوط به تقویت حافظه

هر چند که حافظه و هوش با هم متفاوتند ولی بالا بودن حافظه به تواناییهای هوش کمک می کند. حافظه با آموزش به خوبی تقویت می شود.
یکی از روش های تقویت حافظه استفاده از آن است.به طور مثال به عکس ها، ویترین مغازه ها و... نگاه کنید و سپس چشم خود را بسته و سعی کنید همه چیز را به خاطر بیاورید.
روشهایی وجود دارد که باعث می شود از حافظه به شکل خوبی استفاده شود. این روشها را می توانید در بین کتابهای تقویت حافظه بدست آورید. این روش ها را تمرین کنید و آنها را به کار ببرید سپس آنها را به کودک خود یاد دهید.
یکی از روش ها در این قسمت بیان می شود این روش را به خوبی تمرین کنید و نتیجه ی خوب آن را ببینید. این کار باعث می شود تا نسبت به تمرین سایر روشها، انگیزه ی لازم را بدست آورید. این روش را روش درخت می نامیم.
ابتدا سعی کنید کلمات زیر را همراه با شماره ی آن حفظ کنید.
1- درخت
2- دوچرخه
3- چراغ راهنما
4- صندلی
5- دستکش
6- مکعب
7- هفت تیر
8- نردبان
9- پیپ
10- کامیون
11- فوتبال
12- ساعت
13- سبزه
14- ماه
15- گلابی
16- کامپیوتر
17- پنیر
18- طلا
19- مینی بوس
20- سیگار
اکنون به ارتباط هر عدد با کلمه فکر کنید.
درخت خشکیده مانند عدد یک می باشد.
دوچرخه دارای دو چرخ است.
چراغ راهنما سه چراغ دارد.
صندلی چهار پایه دارد.
دستکش دارای پنج انگشت است.
مکعب شش ضلع دارد.
هفت تیر دارای هفت عدد تیر است.
عدد 9 را وارانه کنید شبیه یک پمپ می شود.
کامیون 10 تن را در نظر بگیرید.
فوتبال 11 بازیکن دارد.
ساعت دارای 12 ساعت است.
روز سیزدهم مردم به میان سبزه می روند.
ماه شب چهارده کامل است.
در عدد 15 یک را به پنج بچسبانید، شبیه گلابی می شود.
16 یکی از اعداد مبنای کامپیوتر می باشد.
پنیر در قوطی های 17 کیلویی قرار دارد.
طلای 18 عیار را به خاطر بیاورید.
مینی بوس،گنجایش 19 سرنشین را دارد.
در هر پاکت، 20 سیگار وجود دارد.
اکنون ببینید که حفظ کردن این کلمات با توجه به ارتباط آنها با اعداد چه قدر آسان می شود.
این 20 کلمه را چندین بار مرور کنید و آنها را خوب به خاطر بسپارید. اکنون وقتی می خواهید چند کلمه را حفظ کنید آنها را به شکلی به این 20 کلمه ربط دهید. به این شکل می توانید به راحتی کلمه را همراه با شمارۀ آن حفظ کنید.
به طور مثال می خواهید این کلمات را حفظ نمائید.
1= کتاب 2=ماست 3=عینک
فکر می کنید که درختی مشغول خواندن کتاب است.
در هر حال دوچرخه سواری هستید که ناگهان به یک ظرف ماست برخورد می کنید و ماست به تمام دوچرخه ریخته می شود.
چراغ راهنمایی را در نظر بگیرید که می خواهد عینکی به چشم بزند ولی عینک دو شیشه دارد و چراغ راهنمایی سه چشم دارد و او پیوسته عینک را جابجا می کند.
اکنون وقتی می خواهید کلمات را به خاطر بیاورید. وقتی یک را در نظر گرفتید درخت را از قبل به خاطر دارید و حالا می بینید که درخت است و یادتان می آید که شماره ی یک کتاب بود.وقتی شمارۀ دو را در نظر بگیرید دوچرخه را از قبل به یاد دارید و حالا به خاطر می آورید که با دوچرخه به ظرف ماست خورده اید و یادتان می آید که شماره ی دو ماست بود. وقتی شماره ی سه را در نظر می گیرید چراغ راهنمایی را از قبل به یاد دارید و حالا می بینید که با عینک خود مشغول است و به یاد می آورید که شماره ی سه عینک بود.
روشهای زیادی برای حفظ چیزهای مختلف، کلمات نامفهوم، کلمات عجیب، ترجمه ی لغات و... وجود دارد که یادگیری این روشها کمک زیادی به حافظه می کند. می توانید از کتاب تقویت حافظه ی کوین ترودا که همراه نوار به شکل ترجمه شده موجود است استفاده کنید. کلاسهای تقویت حافظه، فنون مطالعه و... هم مفید می باشند.
یکی دیگر از راههای قوی کردن حافظه حفظ کردن شعر و حفظ کردن قرآن می باشد. از همان ابتدای زندگی کودک را با حفظ آیات قرآن آشنا کنید.برای این کار می توانید از نوارهای مخصوص خردسالان استفاده نمائید. همچنین شعرهایی متناسب با سن کودک به او بیاموزید تا آنها را حفظ کند.

آموزش نظم

وجود نظم در کارها و داشتن برنامل منظم باعث می شود تا حافظل انسان قوی تر شود. نظم از طرفی باعث می شود تا هرج و مرج از کارها و اهداف انسان برداشته شود و راحتتر به نتیجه برسد. هوش و استعداد هر چند که زیاد باشند، بدون نظم کار چندانی را پیش نمی برند.
از همان خردسالی کودک را با نظم و ترتیب آشنا کنید. در برخورد با کودک به شکلی رفتار کنید که متوجه شود قوانینی در کار است. البته این موضوع به معنی آن نیست که قوانین خشن و خشک در کار است.
همچنین به شکلی رفتار نکنید که تمام کارها از پیش تعیین شده باشند.چرا که این کارها از نظر عاطفی به کودک ضربه می زنند، همچنین خلاقیت او را از بین می برند. منظور از داشتن قوانین این است که کارها طبق قاعده انجام شود. حتی خلاقیت، تغییر، آزادی عمل و... هم طبق برنامه مشخص باشد. به طور مثال معلوم باشد که در چه مواردی می توان خلاقیت و ابتکار نشان داد و چه مواردی حتمی است و باید انجام شوند. البته در تمام موارد امکان اظهار نظر را به کودک بدهید ولی به او توضیح دهید که به فلان علت باید این کار انجام شود.
در کارهای منزل، برنامه ی مشخص داشته باشید. کارها را به شکل اتفاقی انجام ندهید بلکه سعی کنید وظایف روزانه و مسئولیتهای هر شخص را مشخص کرده و آنها را یادداشت کنید. هنگام تهیه ی این یادداشتها از نظر کودک هم استفاده کنید ولی پس از نوشته شدن یاد داشت دیگر نباید کارها را تغییر داد.

کودکستان و مدرسه

سعی کنید یکی دو سال قبل از سن مدرسه، کودک خود ر ابه کودکستان ببرید. کودک در کودکستان با کودکان هم سن و سال خود آشنا می شود. بازیهای دسته جمعی انجام می دهد، شعر می خواند، نمایش بازی می کند و مسائل اجتماعی را می آموزد. هر چند که می توانید در منزل مقدمات کودک را فراهم کنید. همچنین با جمع کردن کودکان همسایه یا فامیل تعامل اجتماعی کودک را برقرار سازید. ولی هیچ گاه نمی توانید مانند کودکستان، محیطی با این همه امکان تجربه آموزی فراهم کنید. کودکستان امتیازات ویژه ای دارد که در منزل برای کودک فراهم نمی شود، بنابراین جهت رشد و شکوفایی کودک حتما او را به کودکستان بفرستید.
سعی کنید کودکستان خوبی برای کودک خود انتخاب کنید.
نزدیکترین کودکستان به منزل شما به معنی بهتر بودن ان نیست.پیش از اینکه کودک خود را به کودکستان بفرستید از کودکستان بازدید کنید و ببینید آیا محیط مناسبی دارد؟ آیا مربی خوب، خوش برخورد،آشنا با کودکان و... دارد؟ آیا محیط کودکستان وسایل بازی مناسب دارد؟ آیا محیط آن ایمنی است و خطری برای کودک ندارد؟ و... با توجه به این موارد کودکستان خوبی انتخاب کنید. بعد از فرستادن کودک به کودکستان، کار شما تمام نشده است. شما باید با کودکستان رابطه داشته باشید و پیوسته در جریان آموزشها، بازیها و روش کار کردن با کودک خود قرار گیرید.
مدرسه از کودکستان مهمتر است. چرا که کودک سالهای بیشتری در مدرسه باقی می ماند. همچنین مدرسه، تنوع کودکستان را ندارد و شما حق انتخاب چندانی ندارید. در بعضی مدارس معلمان، روشهای صحیح آموزش را به کار نمی برد. آنها بیشتر به محفوظات دانش آموزان تکیه می کنند و به شکلی عمل می نمایند که هوش و خلاقیت کودکان را از بین می برند. والدین در مورد مدرسه ی کودک خود باید نکات زیر را در نظر بگیرند:
1- کودک را برای رفتن مدرسه آماده کنند به شکلی که کودک با علاقه ی زیاد مشتاق رفتن به مدرسه باشد. بوسیله ی صحبت با کودک در مورد خوبی های مدرسه، نترساندن کودک از مدرسه،فرستادن کودک به کودکستان، آشنا کردن کودک با محیط مدرسه، فرستادن کودک به کودکستان، آشنا کردن کودک با محیط مدرسه، بازی کردن کودک در مدرسه پیش از سن مدرسه و... کودک را به مدرسه علاقه مند کنید.
2- مدرسه ی مناسبی برای کودک خود انتخاب کنید. این مدرسه باید فضای مناسب جهت بازی، درس خواندن، کتابخانه و آزمایشگاه داشته باشد. معلمان آن دلسوز و کاردان باشند و از روش های صحیح جهت تعلیم و تربیت استفاده کنند. ممکن اسن مدرسه ای که از هر نظر برای کودک شما مناسب باشد در دسترس شما نباشد. در این صورت سعی کنید که بهنرین مدرسه ای را که در دسترس است انتخاب نمائید.
3- رابطه ی مداومی با مدرسه داشته باشید. جلسات اولیاء و مربیان را فعال کنید. با والدین سایر کودکان صحبت کنید و با همکاری مربیان مدرسه، راههایی جهت بهتر کردن امکانات و فضای مدرسه پیدا کنید.
4- نسبت به روشهای آموزشی مدرسه بی تفاوت نباشید.به طور مثال اگر معلمی کودک شما را تنبیه بدنی کرده است. به مدرسه بروید و بدون جار و جنجال، به شکل مؤدبانه ای موضوع را با معلم در میان بگذارید در مورد روشهای صحیح و... با او صحبت کنید.
5- نسبت به همکلاسیهای کودک خود بی تفاوت نباشید. مثلا اگر کودکی بی ادب که کارهای ناشایست می کند با کودک شما همکلاسی است.با مربیان مدرسه و والدین آن کودک در مورد رفتار او صحبت کنید و راهی پیدا کنید که این کودک باعث تأثیر سوء روی کودک شما نشود.
6- از کودک خود انتظار نداشته باشید که در تمام درسها، نمره های بسیار بالایی بیاورد. کودکی که فرار است باهوش و خلاق شود ممکن است نتواند در تمام درسها، نمره های بسیار بالایی بیاورد. این موضوع هر چه کودک به کلاسهای بالاتری می رود مهمتر است. کودک برای اینکه بتواند در تمام درسها، نمره های بالایی بیاورد باید تمام وقت خود را صرف کند و چنین کاری باعث می شود که هوش و خلاقیت او به کار نیفتد. بهتر است که کودک درسها را در حد متوسطی بخواند و در کنار آنها به آزمایشات و مطالعات غیر درسی بپردازد. البته اگر کودک خودش علاقمند است که از همه ی درسها، نمره ی کامل بگیرد، موضوع فرق دارد. همچنین کودکانی هستند که در تمام درسها نمره ی کاملی می گیرند و به فعالیتهای غیر درسی هم می پردازند. به هر حال متوجه باشید که از کودک خود چنین انتظاراتی نداشته باشید.
7- به کودک خود در انجام تکالیف و خواندن درسها کمک کنید.هر روز از وقایع مدرسه،درسها و... از او سؤال کنید.
8- همکلاسیهای کودک را به منزل خود دعوت کنید. به کودک خود هم اجازه دهید تا به منزل همکلاسیهای خود برود. در این جلسات می توانید تحقیقات علمی انجام دهید یا درسها را به شکل دیگری بیاموزید. مثلا کودکان می توانند درس تاریخ را به شکل نمایش نامه در آورند و بازی کنند.

نقش تلقین در پرورش هوش و خلاقیت

نگرش فرد در مورد خودش تأثیر زیادی روی کارها، افکار، هوش و... او دارد. به طور مثال شخصی که فکر می کند آدم کم هوشی است برای اینکه دیگران متوجه کم هوشی او نشوند کمتر در موقعیتهایی قرار می گیرد که هوش مورد نیاز است.او در مکانهایی که بازیهای هوش انجام می دهند، کمتر حضور می یابد. به معما و... علاقه ی کمتری نشان می دهد. وقتی سؤالی دارد می ترسد که سؤال او خیلی ساده باشد بنابراین ان را نمی پرسد. با عقیده به اینکه نظرات او خیلی سطحی و بی ارزش است در مشورتها نظری نمی گوید. همانطور که در بخشهای پیشین خوانده اید، تمام این موارد مثل بازی هوش، معما، سؤال کردن، مشورت و... باعث رشد هوش می شوند. بنابراین شخصی که چنین است با دوری از این موارد باعث می شود که هوش او پرورش پیدا نکند.
تلقین می تواند نگرش کودک را نسبت به خودش خوب کند. با تلقین به کودک می توانید باورهای باهوش، خلاق بودن، داشتن حافظه ی خوب، با اراده بودن، مصمم بودن، خسته نشدن و... را در کودک زنده کنید. کودکی که این نگرشها را در مورد خود دارد به همین شکل عمل می کند و باعث می شود تا هوش، خلاقیت و استعداد او در سطح بالایی قرار گیرند. بنابراین همیشه خصوصیات و صفات خوب را به کودک خود تلقین کنید. کاری کنید که کودک موفقیتهای زیادی کسب کند و از کسب آن موفقیتها احساس غرور کند. در مواردی که کودک شکست می خورد به او بگویید که شکست خوردن امری طبیعی است و حتی همل دانشمندان و دانشمندان هم شکست می خورده اند، آدمهای باهوش از شکست خوردن نمی ترسند و دوباره امتحان می کنند ولی آدمهای ضعیف با یک شکست ناامید می شوند و دیگر کار را ادامه نمی دهند. بعد از شکست خوردن کودک او را تشویق کنید تا کارها را دوباره ادامه دهد. البته سعی کنید کودک آن قدر شکست نخورد که ناامید شود.

چند نكته ی لازم در تربیت كودكان

چند نكته ی لازم در تربیت كودكان


 ¬اهانت و تحقیر كودك، سرزنش های مداوم و انتقادهای بیجا و به كارگیری تعبیرات غیرمحترمانهاز مهمترین عواملی هستند كه بذر كینه و نفرت را در دل كودك می پاشند.

¬نوزاد پس از تولد به ارتباط جسمی با مادر نیاز فراوان دارد؛ از این رو نباید ساعات طولانی از مادر جدا بماند. تحقیقات نشان داده است كه از شش ماهگی تا سه سالگی، حضور مادر نه تنها در رشد عاطفی كودك ، بلكه در رشد بدنی و عقلی او نیز تأثیر بسزایی دارد.

¬در مقایسه بین فرزندان، كودكی كه امتیاز نمی آورد دچار احساس خود كم بینی می شود و اعتمادش را نسبت به پدر و مادر از دست می دهد.

¬اگر بیش از حد ،سرعت فراگیری را در فرزندانمان تقویت كنیم، امكان باروری و تحكیم مفاهیم را در مراحل بعدی كاهش خواهد داد. سرعت اولیه و تشدید آهنگ رشد ، منجر به تأخیر قابل ملاحظه ای در مراحل بعدی می شود.

¬هرگز عیب فرزندتان را در رفتارها ، بزرگتر از آنچه هست جلوه ندهید و هرگز عیب هایش را نزد دیگران بازگو نكنید.

¬همبازی شدن با كودك علاوه بر این كه او را غرق لذت و شادی می كند و صمیمیت را افزایش می دهد، اعتماد به نفس و احساس ارزشمندی را در كودك تقویت می كند.


¬تحقیقات نشان می دهد كه كودكان پرورش یافته در منزل نسبت به كودكان مهد كودك ، ماهانه از رشد قدی بیشتری برخوردارند.

¬تربیتی كه آزادی را به كلی در كودك نادیده بگیرد و انتخاب و میل قلبی را از وی سلب كند و تنها مبتنی بر ترس و آداب خشك و بی روح ظاهری باشد، نه تنها دوام نمی یابد بلكه در نهایتبه ركود وعصیان كودك می انجامد.

یك كارشناس مسائل روانی كودكان در اتریش می گوید: چنانچه در روابط نوزاد با پدر ممنوعیتی ایجاد شود، نوزاد در حس وفاداری و دوستی دچار نقیصه می شود و در سال های آینده توانایی ارتباط سالم را نخواهد داشت.

¬كودكان باید با رنج ها و مشكلات طبیعی زندگی آشنا شوند تا افرادی شكننده، رفاه زده و پر توقع بار نیایند.

¬اگرچه جنبه های تخیلی داستان برای كودك لذت بخش و مفید است لكن نباید در آن افراط كرد؛ داستان نباید ترس آور باشد؛داستان باید الگوی صحیح و متناسب با سن كودك را ارائه كند، بیان زیبایی ها و نیكی ها، با روح لطیف  كودك سازگاراست.

محبت كردن بهترین راه تربیت است

محبت كردن بهترین راه تربیت است


این كه یك كودك چقدر تربیت پذیر باشد، در درجه اول بستگی به این دارد كه احساس كند چقدر مورد محبت قرار دارد و چقدر به عنوان یك انسان و عضو خانواده او را به حساب می آورند.

تربیت، جزئی لاینفك ازهركاری است كه برای كودك و با كودك انجام می دهیم. زمانی وظیفه مادری را با تغذیه شیرمادر و شروع تدریجی غذای كمكی و از شیرگرفتن به انجام رسانیده اید ، اینك نوبت انجام سایرجنبه های مادری است. چنانچه وظایف مادری را تا به حال خوب به انجام رسانیده باشید اینك نیز در حال تربیت كودك خود در موقعیت مطلوب هستید.

كودكان محتاج راهنمایی هستند

همچنان كه شیرخوار و كودك بزرگ تر می شود محتاج آموزش راه رفتن درست، صحبت كردن و گاه اصلاح می گردد تا بتواند راه و رسم زندگی را فراگیرد. اگر پایه و اساس احساس امنیت در شیرخوارگی ریخته شود و اگر والدین را افرادی مهربان، مؤدب و احترام كننده به دیگران ببیند، خودش هم همین كار را خواهد كرد ؛ زیرا تمایل دارد كه والدین از او راضی باشند. از طرفی باید توجه داشته باشیم كه او كودك است و در حال رشد ؛ ناتوانی های زیادی دارد ، درك او محدود است و تجربه ای نیز نیندوخته. لذا نباید انتظارمان خارج  از توان و درجه رشد و تكامل او باشد ولازم است او را به خاطر بی تجربه بودنش راهنمایی كنیم. باید بفهمیم كه چه وقت نمی فهمد و مشكل دارد و چه طور با او حرف بزنیم كه درك كند. ممكن است بارها لازم باشد كه تكرار كنیم و تذكر بدهیم. همیشه باید از خود سؤال كنیم كه چه می خواهیم بكنیم؟ و حس كنیم چگونه می خواهیم این كار را انجام دهیم. وقتی راه صحیحی را انتخاب كردیم نباید یكباره تغییر جهت بدهیم . باید طوری عمل كنیم كه او نیز دچار مشكل نشود. كودكان از شیرخوارگی به بعد نیاز به راهنمایی توأم با محبت دارند. به این معنی كه بفهمند ظرفیت و توان آنها را در نظر داریم ، تحقیرشان نمی كنیم و ، آبرویشان را نمی بریم و با مهربانی آنها را راهنمایی می كنیم.

الیزابت هورمن در مورد نیازهای كودكان نوپا چنین می نویسد:" ما فكر می كنیم كه همه كودكان با مشاهده جلوه های انسانیت ؛ غمخواربودن و دوستی ، شفقت و احترام به دیگران و ... را می آموزند. ولی همیشه این طور نیست . باید به آنها یاد داد، باید حرف زد. نمی توان انتظار داشت كه با نگاه به ما یاد بگیرند. از طرفی چنانچه اشتباه كردند باید به درستی راهنمایی شوند. باید رفتار قابل قبول را به آنها تفهیم كنیم، انتظاراتی را كه از آنها داریم به شكلی كه قابل دسترسی باشند معین كنیم و هر زمان كه اشتباه كردند جلو آنها را بگیریم، باید در نظر داشت همه اینها اقدام های لازم تربیتی هستند."


گاهی باید جلو آنها را بگیریم. باید هشیار باشیم  كه به كسی آزار نرسانند، لوازم دیگران را برندارند، به آنچه در اختیار دارند صدمه نزنند. باید تفاوت رفتار طبیعی كودك نوپا و كودكان كم سن و سال را از رفتاری كه حاكی از شلوغ كاری و از هم گسیختگی و غیرقابل كنترل بودن است، جدا كنیم. راهنمایی كردن یك كودك برای این كه او را از یك راه اشتباه منصرف كنیم كارآسانی نیست و این وظیفه ماست كه وقت بگذاریم و با صحبت و رفتار خاص ، فكر یا راه او را اصلاح كنیم. ما به عنوان والدین، بهتر از دیگران فرزندمان را می شناسیم و می دانیم او لوس است و كارش درست یا غلط است. زیرا به او مهر ورزیده ایم و به شایستگی احترام كرده ایم . پس ما برای تربیت او و گذرانیدن او از مراحل مختلف و یاد دادن درست و غلط ، قوانین و ایجاد شخصیت، تواناتر از دیگران هستیم.

راهنمایی كردن توأم با دلسوزی و مهربانی، قدم مهمی از مراقبت كودكان به حساب می آید و به آنها كمك می كند كه نسبت به افراد خانواده و جامعه مهربان بوده و افرادی قابل احترام و دوست داشتنی باشند.

تغذیه با شیر مادر اهمیت فراوانی دارد و آثار دائمی آن برای همه عمر باقی است. این آموزش ها نیز مثل تغذیه با شیر مادر منافع متعددی دارند كه برای همه عمر با فرزند ما همراه خواهند بود.

تربیت راهنمایی توأم با محبت است كه از طرف والدین نسبت به كودك اعمال می شود. در این فرآیند كودك یاد می گیرد كه اعمال و رفتار صحیح را به دلایل واقعی و صحیح انجام دهد و به كودك كمك می شود كه به فردی قابل اعتماد، خوش قلب و مهربان تبدیل شده ، بتواند با اعتماد به نفس به زندگی وارد گردد و در كارش موفق باشد.

دكتر كمپبل توضیح می دهد كه رفع نیازهای عاطفی كودك نقش حیاتی در تربیت او دارد. او می گوید:" برآوردن نیازهای عاطفی یك كودك و تربیت كردن توام با محبت( یعنی صحبت كردن و توضیح دادن این كه چرا بله و چرا نه) منجر به ایجاد پیوند عاطفی توام با مهر و محبت قوی و سالمی بین كودك و والدین می شود. لذا هرگاه مسئله ای برای كودك پیش آید والدین بایستی فكركنند كه كجا اشتباه كرده اند؟ چرا كودك متوجه نشده ؟ و همین جا و قبل از هر كار دیگری آن را اصلاح كنند. شاید كودك درست نفهمیده است، باید وقت گذاشت و همراه با محبت، مسئله را برای او بازگو كرد و توضیح داد. باید توضیح داد كه مثلاً چرا نباید این كار را بكنی. او می فهمد و درك می كند. اگر درك نكرد باید وقت گذاشت تا بفهمد .

" اما در مورد این كه تنبیه در كجای این تعریف قرار می گیرد، این محقق می افزاید:" تربیت یعنی آموختن به كودك كه چه راهی را برود و چه كاری بكند. تنبیه فقط یك جزء از تربیت است. هر چه كودكی بهتر تربیت شود و بهتر آموزش ببیند و با مقررات و رفتارهای صحیح بیشتر آشنا شود، تنبیه كمتری لازم می شود و این كه یك كودك چقدر تربیت پذیر باشد، در درجه اول بستگی به این دارد كه احساس كند چقدر مورد محبت قرار دارد و چقدر به عنوان یك انسان و عضو خانواده، او را به حساب می آورند. اگر كودك نداند كه مادر دوستش دارد ، در مقابل تنبیه طغیان می كند ولی وقتی بداند دوستش دارند، می داند كه او را می خواهند. بنابراینبزرگترین وظیفه ما این است كه كاری كنیم كه فرزندمان احساس كند دوستش داریم و به او احترام می گذاریم."

در مجموع باید پذیرفت كه تربیت واقعی را با تنبیه اشتباه نگیریم. تنبیه كردن باعث می شود كه كودك كاری را متوقف كند، اما به احساسی كه در پس این عمل نهفته است نگاه نمی كند و منجر به فراموش شدن درون كودك می شود. وقتی به كودك نگویید چرا با او صحبت نمی كنید ، نمی فهمد چه اتفاقی افتاده است . كودكی كه رفتارش موجب تنبیه او شده به راحتی ، ولی به طور گول زننده كنترل می شود. رفتارش رفتاری به ظاهر مطیعانه است اما ممكن است از روی میل نباشد و اعتماد به نفس نیز نداشته باشد. ممكن است در ظاهر آرام و مطیع باشد ولی در درون ملتهب و مضطرب باشد. چنین كودكی به زودی طغیان می كند و افسار گسیخته خواهد شد.